دکتر قاسملو: هم کُردِ ایرانی، هم ایرانیِ کرُد

تردیدی نیست که جهان معاصر دکتر عبدالرحمن قاسملو را بعنوان یکی از رهبران بزرگ حزب دموکرات کردستان ایران می‌شناسد. بی‌تردیدتر از آن، این است که دکتر قاسملو یکی از رهبران بزرگ تمامی مردم کردستان ایران بوده است، چه عضو و پیرو حزب دموکرات کردستان ایران بوده باشند چه نبوده باشند. ایده‌ها و آرمان‌های شریف او برای رفع تبعیضات قومی و زبانی و مذهبی در قلمرو کرد نشین ایران، مبارزه‌ی پیگیر و سازمان یافته‌ی او چه در چهارچوب حزب دموکرات کردستان و چه در عرصه وسیعتر میهن همه‌ی ما، ایران، دکتر قاسملو را بر فراز چهارچوب حزبی‌اش، در قلب تمام مردم کُرد جای داده است.

آگاهی و برنامه‌دار بودن حزب دموکرات کردستان ایران زیر رهبری دکتر قاسملو در سال‌های طوفانی 1357 به بعد را به راحتی می‌توان در شعار آگاهانه‌ی این حزب، دموکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان، دید.

اما آنچه من می‌خواهم به این دو واقعیت پذیرفته شده بیافزایم این است که دکتر قاسملو در تاریخ معاصر وطن ما، ایران، یکی از معدود رهبران سیاسی آگاه و با برنامه در کل جامعه‌ی ایران بوده است و به همین مناسبت است که ایرانیانِ غیر کُرد هم او را یکی از شریفترین مبارزان راه آزادی، برابری و عدالت اجتماعی در ایران می‌شناسند و جائی شایسته در قلب خود برای او باز کرده‌اند.

دکتر قاسملو، چه در خصوصیات عام و چه در ویژگی‌های فردی‌اش، سیاستمداری استثنائی بود. تمایل دارم هر چند گذرا در این ادعا باریک شوم:

قاسملو در زمانه‌ا‌ی که بر خلاف امروز نه مردم و نه حتی اکثریت روشنفکران جامعه و رهبران احزاب سیاسی دیگر به دموکراسی باور داشتند، شعار دموکراسی برای ایران را بر خودمختاری برای کردستان ارجحیت می‌داد.

قاسملو فردی مدرن با تحصیلات عالیه و آشنا به مسائل اجتماعی و سیاسی جهانِ زمان خود بود. او به مسائل اجتماعی و سیاسی ایران آشنائی عمیق داشت و چهارچوب نظام سیاسی ایران، نقاط قوت و ضعف آن را به دقت می‌شناخت.

قاسملو به وطنش ایران عشق می‌ورزید و به مردم ایران، از هر تیره و طایفه‌ای، می‌اندیشید و برای رهبری مردم کُرد ایرانی به سوی بهروزی برنامه‌ای عملی، حساب شده و عقلائی داشت.

و بالاخره، و شاید والاتر از همه این‌ها، قاسملو پاکدامن و صادق بود. زیر این دو لغت خط قطوری می‌کشم تا بر این واقعیت دردناک تاکید کنم که متاسفانه کمبود این دو خصیصه، یعنی پاکدامنی و صداقت، در میان زمامداران کشورمان، دستکم در طول تاریخ معاصر و بویژه امروز، لطمات جبران ناپذیری به معنای سیاست و سیاستمداری در میان مردم ما زده است. و از این روست که ارج گذاری به شخصیت‌های تاریخی وطنمان همچون دکتر قاسملو که نمونه‌ی پاکدامنی و صداقت بوده‌اند اهمیت ویژه‌ای می‌یابد.

و اما همین پاکدامنی و صداقت، یعنی نقطه‌ی قوت شخصیت دکتر قاسملو، «پاشنه‌ی آشیل» یا «چشم اسفندیار» او از کار در آمد. جانیان حاکم بر اریکه قدرت در ایران، توطئه‌ی خائنانه‌ی ترور او و یار همرامش قادری آذر را بر مبنای همین نقطه‌ی قوت دکتر قاسملو طراحی کردند. آن‌ها می‌دانستند که قاسملو هیچ امکانی، هر چند کوچک و هر اندازه مخاطره آمیز را برای راهبری مردمش به زندگی بهتر از دست نمی‌نهد.

جنگ بی حاصل هشت ساله با عراق با نوشیدن جام زهری که رهبر سر کشید پایان یافته بود و به قول نماینده حزب دموکرات کردستان ایران در اروپا، در مقابل دوربین خود من، که در فیلم مستند «جنایت مقدس» آمده است این حزب فکر کرد وقتی رژیم اسلامی با صدام حسین که سال‌ها او را کافر می‌نامید حاضر به مذاکره شده چرا با رهبران کرد که ایرانی هستند پای میز مذاکره نرود.

ساختار حکومت اسلامی که با مرگ آیت الله خمینی، و به رهبری برکشیده شدنِ خامنه‌ای، و به ریاست جمهوری رسیدنِ رفسنجانی تغییر چهره داده بود این امید را بیدار کرد که شاید ساختار تازه بخواهد زیر شعار سازندگی از سیاست ترور و ارعاب فاصله بگیرد. تماس‌های دفتر رفسنجانی با مخالفین رژیم اسلامی در اولین سال ریاست جمهوری او بر همین امید واهی مخالفین استوار شده بود و تا وقتی پهنه‌ی سوءقصدها و ترورهای مخالفین، چه در داخل و چه در خارج کشور، گسترده‌تر از دوره‌ی خمینی نگشت، و با ترور دکتر شرفکندی جانشین شریف دکتر قاسملو و همرزمانش، نوری و فتاح و اردلان، در جنایت میکونوس کامل نشد کسی نفهمید که اصلی‌ترین برنامه‌ریزان ترور این مخالفین شخص خامنه‌ای و رفسنجانی در مقام رهبر و رئیس جمهور حکومت اسلامی بوده‌اند.

بر مبنای همین تحلیل و در عرصه‌ای به این شکل که یاد کردم بود که دکتر قاسملو به این امید که جنگ برادرکشی در ایران هر چه زودتر پایان بگیرد و مردم کردستانِ ایران حتی اگر شده یک قدم به خواست بر حقشان نزدیک شوند، درست بیست سال پیش از این، در همین روز، دعوت توطئه گران را با پاکدلی و صداقت ذاتی‌اش پذیرفت و همانطور که می‌دانیم متاسفانه جان بر سر  آرمان خود و مردمش باخت.

یاد او و همه‌ی همرزمانش جاودنه باد!