در این نیمه شب

  دروغ نگفته باشم سخت خسته ام. هنوز عرق شرکت در جمع پرشور گردهمائی شنبه عصر بروکسل را از پیشانیم پاک نکرده باید می‌کوبیدم برمی‌گشتم هلند تا امروز عصر در گردهمائی گرم دیگری در آمستردام شرکت کنم. دیروز همراه با بقولی دو هزار هموطن – و به قول خودم نه بیش از هزار و پانصد نفر – که نیمی از آنان از هلند و آلمان و فرانسه راه سپرده بودند، در میدان بزرگ مقابل پارلمان اروپا زیر آفتاب گزنده‌ی جولای گرد هم آمدیم تا صدای اعتراض سرکوب شده‌ی مردم وطنمان را یکبار دیگر به گوش دولت‌های اروپائی برسانیم. و امروز به همراه بیش از دویست و پنجاه هموطن دیگر در کلیسائی مجلل در میدان واترلوی آمستردام دور هم جمع شدیم تا با زبان هنر همان وظیفه را انجام دهیم؛ دو شکل متفاوت برای ابراز همبستگی با مردم در بندمان ایران که با خروش خود در هفته‌های گذشته قلب جهان را لرزانند و امروز با رنجی که از سرکوب وحشیانه‌ی رژیم اسلامی می‌کشند چشم جهان را تر کرده‌اند.

عزیز همراهم، به خواهش من با دوربین کوچکی از هر دو رویداد به تفصیل فیلم گرفته است که اگر فرصت یاری کند تدوینشان خواهم کرد و به تماشایشان خواهم گذشت.

حالا اما، در این نیمه شب، پس از دو روز پر دغدغه، اگر دروغ نگفته باشم خسته‌تر از آنم که بتوانم به کاری بیش از لب زدن به شراب و اندیشیدن به چشمان ترسیده‌ی جوانانی که این شب‌ها نگران یورش‌های شبانه‌ی بسیجیان کینه‌جو به خانه‌هایشان هستند، دست بیازم.