این دقایق کشدار

  در این دقایق کشدار مثل میلیون‌ها هموطن دور مانده از وطن، دل نگران، از این سایت به آن سایت سر می‌زنم، و از این رادیو به آن تلویزیون می‌پرم تا بدانم آیا تا ساعاتی دیگر، همانگونه که قرار بود، دشت سبز مردم بر سرزمین مادری‌ام فرش می‌شود یا نه.

نه، دل نگرانیم این نیست. می‌دانم سبزه‌های باران خورده از روئیدن باز نمی‌مانند. دل نگرانیم جای دیگر است. آنجا که مبادا دست مرگ‌باوران پائیزی سرسبزی پر طراوت آن را به سرخی خون بیالایند.

اگر آنجا بودم، با کراواتی به رنگ سبز، بر این سبزه‌ی گسترده افزوده می‌شدم، نه تا تنها چیزی بدان بیافزایم، بلکه تا یک قطره از آن خون سرخ را همچون سنجاق درخشانی بر سینه‌ام بیاویزم.