افسار گسیختگان

این هفت هشت روزی که دستم بندِ عروسی دخترم بود، خبرسازان جهان تا سر مرا دور دیدند زنجیر پاره کردند و هر کاری که قرار نبود بکنند کردند. اول از همه گل سر سبد ما، باراک اوباما بود که یکباره زد زیر قولش و جلوی انتشار عکس‌های تازه‌ای از شکنجه زندانیان را توسط زندانبانان آمریکائی گرفت. اگر دستم بند نبود همانوقت می‌نوشتم که همه‌ی توجیهات اوباما را شنیدم ولی باز نمی‌پذیرم که هیچ خبری در دنیا وجود داشته باشد که سانسور کردنش به نفع سانسورگر باشد.

بعد خود خدا بود که در حرکتی شیطانی یکی از محبوبترین شاعران و نویسندگان آمریکای لاتین را از ما گرفت. «ماریو بنه‌دتی»، هنرمندی که به عشق، عدالت، همبستگی، صداقت، و دلبستگی به زندگی باور داشت، هفته پیش در مونته‌ویدئو، پایتخت اوروگوئه، با حضور هزاران هزار سوگوار به خاک سپرده شد (در اولین فرصت در باره او بیشتر خواهم نوشت).

بعد نوبتِ رهبر کره شمالی بود که از غیبت این قلم سوء استفاده کند و علاوه بر پرتاب چند موشک به یکباره دست به آزمایش بمب اتمی بزند و صدای جهان را دربیاورد. البته این افسار گسیختگی یک حسن هم داشت و آن این بود که به دنیا نشان داد چقدر خطرناک است که بمب اتم به دست حکومت‌های دیکتاتوری بیافتد. وقتی بمب اتم به دست دموکراسی فاجعه فراموش ناشدنی هیروشیما و ناکازاکی را به وجود آورد حالا ببین به دست دیکتاتوری تا کجا پیش خواهد رفت.

و بالاخره، رهبر حکومت اسلامی ایران هم برای اینکه در این فرصت استثنائی از دیگران عقب نیافتد، چون زنجیری نبود که تا کنون پاره نکرده باشد، یکباره دستور توقیف سایت "فیس بوک" را صادر کرد تا فک و فامیل مرا در ایران از دیدن عکس‌های عروسی دخترم محروم کند!