مشغله‌ی شیرین

  این روزها جدا از مشغله‌های دیگر مشغول تدارک مقدمات مراسم ازدواج دختر نازنینم، نسیم، هستم با سباستین، دوستِ پسر هلندیش که چهار سالی است با یکدیگر همخانه‌اند.

تا می‌آیم بنشینم و یکی از مطالبی که ذهنم را گرفته است را بنویسم تلفن زنگ می‌زند و مسئله تازه‌ای طرح می‌شود و رشته‌ی افکارم را می‌گسلد. این یادداشت را برای توجیه کم‌کاریم می‌نویسم با این امید که قبول افتد.