دمب شما سه چارک!

  داشتم دنبال چیزی می‌گشتم که به مناسبت عید نوروز در این صفحه بیاورم تا رندان نگویند در این ربع قرنی که خارج‌نشین شده است برای سال نو مسیحی و روز عشاق و مثل این‌ها چیزیکی هم که شده می‌نویسد ولی به عید نوروز خودمان که می‌رسد خفقان می‌گیرد!

اول گشتم دنبال «نوروزخوانی» که سنتی شاد و شیرین است در مازندران و گیلان؛ ساروی‌ام دیگر! دیدم در اینترنت تا دلتان بخواهد در این باره مطلب نوشته‌اند. تازه من که از چهار پنج سالگی در محله‌های فقیرنشین شرق تهران بزرگ شده‌ام کجا از نوروزخوانی در مازندران خاطره دارم که بخواهم از آن بنویسم!؟

بعد رفتم سر وقت بهاریه‌های موجود در آثار شعرای بزرگ‌مان؛ هر چه دندانگیر بود قبلا دیگران سر ضرب برده بودند، تازه همراه با طرح و عکس و حتی گاهی با یک موسیقی دلچسب. یادم آمد خودم هم دو سه سال پیش در همین ارتباط دستبردی به بهاریه‌ای از مولانا زده بودم!

این شد که دیدم هیچ چیز از روراستی دلنشین‌تر نیست.

در این شبِ پیش از باززائی شگفت‌انگیز طبیعت، با دستی به دور از آتشی که گرمایش را در این ساعات پایانی سالی که دارد پوست می‌اندازد بیش از همیشه احساس می‌کنم، با تمام قلبم به تو هم‌فرهنگ و هم‌سنت و هم‌وطنم، در هر کجای این جهانِ قبلا پهناور که هستی، عید مبارک می‌گویم و برایت سالی سرشار از سلامت و شادمانی و آزادی آرزو می‌کنم.