«شان پن»، «اسکار» و «فیدل»

  بگذارید این مطلب را با این واقعیت آغاز کنم که امسال تنها سالی بود که من با تصمیمات هیئت داوران جایزه اسکار، در بخش‌های اصلی، موافق بودم. اگر بگویم که سال گذشته درست بعکس بود و من به شدت از تصمیمات آن‌ها سر خوردم اغراق نمی‌کنم. حالا شاید بگوئید مگر تو کی هستی که باید در مورد اسکار نظر بدهی! پاسخش ساده است. من همان کسی هستم که تو می‌آئی تا نظرم را در این و آن مورد بخوانی! به زبان دیگر، من مشروعیتم را از توئی که خواننده‌ام هستی می‌گیرم.

حالا بروم سر اصل مطلب. راستش، اصلا هدفم این نیست که در مورد اسکار نظر بدهم ولی چون «شان پن» برای بازیگریش در فیلم «میلک» اسکار بهترین بازیگر مرد سال را برد، و من می‌خواهم در مورد او بنویسم، ناچار شدم گریزی هم به اسکار بزنم. ولی حالا که این گریز را زده‌ام ناچارم قبل از پرداختن به اصل مطلب حرفم را در مورد اسکار امسال و سال گذشته، به خلاصه هم که شده، تمام کنم.

«کشوری برای پیرمردان وجود ندارد»، فیلمی که سال گذشته جوائز اصلی اسکار از جمله جوائز بهترین فیلم، بهترین کارگردان و بهترین سناریو اقتباس شده را برد به نظر من یکی از ضعیف‌ترین فیلم‌ها در همین سه زمینه بود. از همه عجیب‌تر جایزه بهترین بازیگر نقش دوم مرد بود که به «خاویر باردن» بازیگر بسیار قدرتمند اسپانیائی داده شد که یکی از ضعیف‌ترین و کلیشه‌ای‌ترین باز‌ی‌ها را در همین فیلم ارائه کرده بود!

سال پیش همچنین جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد به «دانیل دی-لویس» در فیلم «خون به پا خواهد شد» داده شد که بازی‌اش در مقایسه با بازی چشمگیر «تامی لی‌جونز» در فیلم «در دره‌ی اِلاه»، که او هم نامزد همین رشته بود، بسیار ضعیف بود.

امسال اما «زاغه‌سگِ میلیونر»، این فیلم خوش‌ساخت و واقعگرا و بی‌بازیگر نامدار بود که مهم‌ترین جوائز اسکار مثل بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین فیلمنامه اقتباسی، بهترین موزیک، بهترین مونتاژ و بهترین فیلمبرداری را ربود که به گمان من حقش هم بود چون ساختن فیلمی در زاغه‌های واقعی با زاغه‌نشینان واقعی در بمبئی، با کیفیت تصویری و صحنه‌پردازی و بازیگری عالی، شهامتی والا می‌طلبید (در مورد عنوان این فیلم که خیلی‌ها «زاغه‌نشین میلیونر» ترجمه کرده‌اند باید این توضیح را بدهم که حذف لغت سگ از عنوان این فیلم مسئله‌ی اعتراضات فراوانی که در هندوستان به خاطر سگ نامیدن بچه‌های بی‌خانمان به راه افتاده را ناموجه می‌کند. من البته شخصا معتقدم زندگی این کودکان بی‌پناه واقعا به زندگی سگ‌های بی‌صاحب می‌ماند).

بگذریم. حرف من بیشتر بر سر «شان پن» بود که به ابراز نظر در باره اسکار کشیده شد. تا پرونده اسکار را ببندم این را هم بگویم که یکی از دلائل رضایت من از اسکار امسال، دادن جایزه‌ی بهترین بازیگر زن به «کیت وینزلت» برای بازی زیبایش در فیلم بسیار دیدنی «کتابخوان» است، و همچنین دادن جایزه‌ی بهترین بازیگر زن نقش دوم به «پنه‌لوپه کروز»، بازیگر آینده‌دار اسپانیائی برای بازی خوبش در آخرین فیلم نه چندان چشمگیر «وودی آلن».

و حالا پس از این پیش درآمد مفصل می‌توانم بروم سر اصل مطلب. دو سه ماه پیش مقاله‌ای طولانی خواندم از «شان پن» در «هافینگتون پست» با عنوان «کوهستان مارها». بخش کوتاهی از مقاله در مورد سفر سال ۲۰۰۵ او به همراه همسر و دختر و پسرش به کوباست. «شان پن» می‌نویسد که قبل از سفر به هاوانا زیر پوشش سفر مذهبی (یکی از کلاه شرعی‌های آمریکائی‌ها برای گرفتن اجازه سفر به کوبا) فیلم‌های مستند بسیاری در مورد انقلاب کوبا به فرزندانش نشان داده بود. دخترش که در مورد نقض حقوق همجنسگرایان در کوبا بسیار شنیده بود به پدرش گفته بود که اگر در کوبا قرار شود با فیدل ملاقات کنند او حاضر به شرکت در آن دیدار نخواهد بود. وقتی بالاخره به هاوانا رسیدند یک شب «گابریل گارسیا مارکز» که خانه‌ای در هاوانا دارد از آن‌ها دعوت می‌کند تا به خانه‌اش بیایند. باقی را بگذارید مستقیما از زبان «شان پن» بشنویم:

[ما وارد خانه شدیم، و در آنجا، در اتاق پذیرائی، فیدل کاسترو، تک و تنها نشسته بود. دخترم که آنوقت چهارده سال داشت جا خورده از این ملاقات و از روی ادب سر جایش در اتاق نشست و منتظر حمله شد. فیدل بازویم را گرفت و مرا کنار خودش نشاند. گفتگوئی را با پسرم که دوازده سال داشت شروع کرد و از او در مورد مواد درسی مدرسه‌اش پرسید. آیا فاصله زمین تا خورشید را می‌دانست؟ آیا فرق کیلووات و ولتاژ را می‌دانست؟ سئوال پیچش نیم ساعتی طول کشید، و رفتار کاسترو در طول بررسی کنجکاونه‌ی دانش پسرم مثل پدربزرگی سختگیر بود که لبخند محبتش را پشت لب‌هایش پنهان کرده باشد. به نظرم می‌آمد که متوجه رفتار سرد دخترم شده است. و درست در موقع مناسب، وقتی دخترم هنوز یک کلام حرف نزده بود، از او پرسید آیا از چیزی ناراحت است. دخترم آماده‌ی جنگ بود: «چرا در کوبا به همجنسگرایان همان حقوق بشری را که دگرجنسگرایان دارند نمی‌دهید؟ چرا آنان را تحت تعقیب قرار می‌دهید؟». اما جنگی در نگرفت. حتی نشانه‌ای از مقاومت دیده نشد. کاسترو به نظر می‌آمد تحت تاثیر این پرسش قرار گرفته بود، و صبورانه توضیح داد که گرچه هراس از همجنسگرائی در کوبا اختراع نشده اما ریشه‌های عمیقی در فرهنگ آنجا دارد، و در نتیجه‌ی آن، او و انقلاب کوبا اشتباهات بسیاری مرتکب شده‌اند. اما در این روند تغییراتی در حال شکل‌گیری است. هرچند هنوز هم عاری از خطا نیستند اما تغییرات عظیمی انجام یافته است. (در سال ۱۹۷۹ کوبا قوانین ضد همجنسگرائی را حذف کرد. امروزه در کوبا قانونی کردن زندگی مشترک دو نفر همجنس برای سال ۲۰۰۹ برنامه‌ریزی شده است، که سرعتش از رفرم‌های اجتماعی در آمریکا بالاتر است، و جراحی‌های مرتبط با تغییر جنسیت بخشی از خدمات درمانی عمومی می‌شود) دخترم خلع سلاح شد و حالا نوبت من بود.]

سپس «شان پن» از مسائل سیاسی مورد علاقه‌اش با کاسترو حرف می‌زند و آنگاه چندین عکس دسته جمعی می‌گیرند و:

[من گفتم: «کوماندانته، وقتی مردم این عکس‌ها را ببینند برایم جوک در می‌آورند که می‌خواهم بچه‌هایم را انقلابی بار بیاورم.» او گفت: «این دومین کار خوبی است که می‌توانی بکنی. اولین کار خوب این است که روپوش سفید پزشکی تنشان کنی.»]

وقتی در مراسم اسکار امسال «شان پن» جایزه‌ی بهترین بازیگر مرد را به خاطر بازی درخشانش در نقش یک همجنسگرا در فیلم «میلک» برد (نقشی که چنان کلیشه‌ای شده که تنها کسانی در سطح «شان پن» می‌توانند آن را به دور از کلیشه بازی کنند) چند روزی پشت سر هم به یادداشت‌های روزانه فیدل سر زدم تا ببینم آیا چیزی در مورد خاطره‌اش با «شان پن» می‌نویسد یا نه. پیرمرد اما تا حالا چیزی در این باره ننوشته است.