«سخت‌ترین روز شاه»

  شاید از عنوان این مطلب فکر کنید می‌خواهم از روزی که محمدرضا شاه ایران را ترک کرد، یا از روزی که در غربت درگذشت، و یا شاید حتی از پیش از آن‌ها، از شب بیست و پنجم مرداد سی و دو شمسی بنویسم که او بالاخره به وسوسه‌ی طراحان سرنگونی مصدق تسلیم شد و فرمان خلع نخست وزیر قانونی را امضاء کرد و به سرهنگ نصیری سپرد، و پس از بازداشت نصیری توسط گارد محافظ مصدق، به همراه ملکه ثریا از کاخ رامسر به بغداد پرواز کرد.

نه. گرچه همه‌ی این‌ها تمام شب در ذهنم چرخیده‌اند اما عنوان این مطلب نه به این رویدادها، که به فیلمی مربوط است که در باره‌ی کودتای شکست خورده‌ی ۲۳ فوریه ۱۹۸۱ میلادی در اسپانیا، ساخته شده و همین دیشب از تلویزیون آن کشور پخش شد، و من در تمام طول نمایش این فیلم نمی‌توانستم از مقایسه‌ی برخورد شاه اسپانیا با نظامیان کشورش که به نام خود او کودتا کرده بودند، با برخورد شاه ایران در کودتای شکست خورده‌ی ۲۵ مرداد که منجر به کودتای موفق ۲۸ مرداد شد، خودداری کنم.

بطور خلاصه بگویم که در روز ۲۳ فوریه ۱۹۸۱، تنها شش سال پس ار مرگ ژنرال فرانکو و آغاز پادشاهی «دُن خوان کارلوس»، وقتی اولین نخست وزیر منتخب مردم، «آدولفو سوآرز» استعفا کرد و مجلس نمایندگان مردم آماده‌ی رای اعتماد دادن به «لئوپولدو کالبو سوته‌لو» بود که حالا رهبری «جبهه‌ی دمواکرتیک میانه» را به عهده داشت و مورد حمایت حزب سوسیالیت و کمونیست نیز بود، ناگهان کلنل «آنتونیو ته‌خه‌رو» فرمانده گارد شهری به همراه دویست پلیس مسلح به مجلس حمله برد و با تیراندازی و ایجاد وحشت نمایندگان را گروگان گرفت. ویدئوی مستند ۴۵ ثانیه‌ای زیر، همین لحظه تاریخی را ثبت کرده است.

 

شاه اسپانیا که این کودتا به نام او، و به ظاهر برای جلوگیری از نابودی کشور توسط کمونیست‌ها انجام گرفته بود، در تماس با فرماندهان نیروهای مسلح در سطح کشور، به ابعاد وسیع این طرح که در میان نظامیان حامیان بسیار داشت پی برد، اما با این وجود طی مذاکرات چندین ساعته با مقامات سیاسی کشور به این تصمیم آگاهانه رسید که تسلیم خواست نظامیانی که ظاهرا از او طرفداری می‌کردند نشود و بر مبنای قانون اساسی به دموکراسی تازه شکل گرفته‌ی پس از دیکتاتوری فرانکو پایبند بماند. او که در آن ساعات سنگین، در کاخش عملا محبوس بود، لباس نظامی به تن کرد و در مقابل دوربین چند خبرنگار پیام کوتاهی که تنها ۲۵ ثانیه طول کشید خواند و به عنوان فرمانده نیروهای مسلح کشورش چنین گفت: پادشاه، سمبل وحدت دائمی کشور، نمی‌تواند در هیچ شکلی، عمل افرادی را تحمل کند که سعی دارند با زور روند دموکراتیک قانون اساسی منتخب مردم اسپانیا را که به مردم این حق را داده است تا از طریق رفراندوم حاکم بر سرنوشت خود باشند، متوقف کنند.

[ویدئو مستند زیر همین پیام تاریخی را ثبت کرده است.]

پخش این پیام شجاعانه‌ی شاه اسپانیا از تلویزیون، کار خود را کرد؛ کودتا بیش از هیجده ساعت دوام نیاورد، و اسپانیا از فرو رفتن در محاق دیکتاتوری تازه‌ای نجات یافت.

می‌دانم در تاریخ نگاری نه جای تخیل است، و نه امکان آرزو، هرچه هست واقعیت‌های خشک تلخ و شیرین است که تغییر ناپذیرند. اما من، نه تاریخ‌نگارم و نه ادعایش را دارم. به عنوان یک هنرمند، هم جای وسیعی برای تخیل دارم، و هم امکان بسیاری برای آرزو.

با اینکه می‌دانم این دو کودتا در شرائط مشابهی رخ نداده‌اند، باز داشتم فکر می‌کردم که اگر محمدرضا شاه تسلیم وسوسه‌ی حکومت به جای سلطنت نمی‌شد، و در مقابل خواست بیگانگان و نظامیانِ ظاهرا هوادار خودش می‌ایستاد، حتی اگر مثل مورد اسپانیا، کودتائی در ایران رخ می‌داد ولی او در دفاع از قانون اساسی و رای نمایندگان مردم با کودتاگران هم‌آوا نمی‌شد، امروز پیکر خودش در مزاری شایسته یک پادشاه وفادار به قانون اساسی در خاک وطنش دفن بود؛ فرح دیبا، شهبانوی سابق، امروز در ایران، بعنوان ملکه‌ی مادر، به امور خیریه و هنری، که آنقدر به آن علاقه داشت می‌رسید؛ رضا پهلوی، ولیعهد سابق، بعنوان پادشاهی جوان و نشانه‌ی وحدت ملی، بر تخت سلطنت ایران نشسته بود؛ هر از گاهی دولتی به رای مردم زمام امور را به دست می‌گرفت و چندی بعد به رای همان مردم زمام امور را از دست می‌داد؛ و و و… و بالاخره آیت‌الله خامنه‌ای، حالا به عنوان پیشنماز مسجدی در مشهد، به عبادت و راز و نیاز با خدایش مشغول بود، و به رسم سال‌های پیش از «رهبر عظیم الشان انقلاب» شدن، در جمع اهل دل آن ولایت، درویشانه دستی به تار، و لبی به شراب داشت!