آن‌ها نور می‌نوشند!

آنچه در زیر می‌خوانید برگردان فارسی شعری است از «گلوریا فوئرتِس» شاعره‌ی نامدار اسپانیائی که ده یازده سال پیش فوت کرد و آثاری جاودانه در شعر و ادبیات از خود به جا گذاشت. چون فرصتی برای نوشتن زندگینامه‌ی او ندارم، و یافتن اطلاعات در مورد هنرمندی نامدار چون او از طریق اینترنت مشکل نیست، بی صرف وقت بیشتر شما را به خواندن این شعر زیبا دعوت می‌کنم:

می‌‌توانم به شما بگویم…
من می‌توانم به شما بگویم
که ذغال لک نمی‌اندازد،
که بد، بد نیست،
که سرباز هرگز نمی‌خواهد برود،
که فراموشی وجود ندارد،
که مرگ نیست که بکشد.
من می‌توانم به شما بگویم
نور کجاست،
این نه،
یک چیز دیگر،
نور آنجاست که هماهنگی رشد می‌کند…

گاهی از خودم می‌پرسم:
چیزی آسان‌تر از این هست
که از یک انسان یک مجرم بسازیم؟
نه به همان سادگی
که بدون تلفن با هم تماس بگیریم.
برای بچه‌ها می‌نویسم،
برای ماهی‌ها،
برای فاحشه‌های با افتخار…
برای تو.

گاهی می‌گویم که ستاره یک میخک سفید است،
اما این جرف به مفت نمی‌ارزد.
خودم می‌دانم کجا اشتباه می‌کنم و کجا حق دارم.
زیرا هنوز زنده‌ام و می‌باید خودم را از درون سایه بنمایانم،
چرا که آدمیانی وجود دارند که نور را می‌نوشند!