فواره چون بلند شود سرنگون شود!

  مطلبی را که هفته پیش در مورد دو فیلم «ده» و «شیرین» از عباس کیارستمی نوشتم و در آن، علیرغم «کشدار و بی‌منطق» نامیدن این دو فیلم، شخص کیارستمی را «سینماگری، خلاق، مبتکر و استثنائی» خواندم موجب شد برخی از دوستان این اظهار نظر را متناقض تلقی کنند. ازاین رو لازم دیدم توضیح بیشتری در این مورد بدهم تا رفع شبهه شود:

من وقتی کیارستمی را  «سینماگری، خلاق، مبتکر و استثنائی» می‌نامم به آن کیارستمی نظر دارم که با اولین فیلمش «نان و کوچه» قصه‌گوئی با زبان تصویر را بر لبه‌ی باریک مستند/داستانی به شکلی موفقیت‌آمیز پیش برد، و در فیلم‌های بعدیش، در پیش از انقلاب، تا آنجا که دیده‌ام، این زبان ابتکاری را صیقل داد و تعمیق بخشید، مثل فیلم «زنگ تفریح»، «تجربه»، «دو راه حل برای یک مسئله» و «لباسی برای عروسی»  (من برخی از فیلم‌های آن دوره‌ی او، از جمله فیلم بلند «گزارش» را به دلیل زندانی بودن در وقت نمایش عمومی‌اش در رژیم گذشته، و توقیف بودن فیلم در رژیم فعلی، ندیده‌ام).

   

زبان ابتکاری کیارستمی که از آن حرف می‌زنم شاید بیش از همه در اولین فیلمی که در واقع در همان سال انقلاب با عنوان «قضیه‌ی شکل اول، قضیه‌ی شکل دوم» ساخت نمایان باشد. من در این یادداشت کوتاه فرصت ندارم برای کسانی که این فیلم‌ها را ندیده‌اند به موضوعات آنان اشاره کنم فقط این را می‌گویم که کیارستمی تنها با همین چند فیلمی که از آن یاد کردم زبان سینمائی را یک گام بلند به پیش برد، و این در حالی است که جهان سینما هنوز نامی از او نشنیده بود. هشت سال باید می‌گذشت و کیارستمی باید فیلم زیبای «خانه دوست کجاست؟» را با همان زبان خاص خودش می‌ساخت تا منتقدین اروپائی با دادن جایزه سوم در یک جشنواره درجه دو اروپائی (لوکارنو/سوئیس) به وجود او پی می‌بردند. دو فیلم زیبای بعدی مرتبط با همان سوژه، یعنی فیلم‌های «زندگی و دیگر هیچ»، و «زیر درختان زیتون» موقعیت به حق او را در جهان سینما تثبیت کرد.

این تثبیت اما آثار منفی خودش را هم با خود داشت. منتقدین و فیلمسازان نامدار جهان، به خصوص اروپائی‌ها، سعی کردند ندیده گرفتن بیست ساله‌ی این سینماگر مبتکر ایرانی را با اغراق‌گوئی و هیاهوی بسیار جبران کنند، جشنواره‌ای نبود که پیشاپیش جایزه‌ای را برای او رزرو نکرده باشد! و همراه با این، برداشت‌های منتقدین اروپائی از سینمای خاص کیارستمی که آن را سینمای بی‌داستان می‌نامیدند، نشریات هنری را پر کرد، بی‌آنکه هیچیک از فیلم‌های او، دستکم تا آن وقت، بی‌داستان بوده باشد!

این گونه برداشت‌ها، به اعتقاد من، تاثیر منفی‌اش را بیش از همه بر خودِ کیارستمی گذاشت و او را از فیلمسازی که از حس سینمائی خودش تغذیه می‌کرد به فیلمسازی گرایش داد که سینمایش را با مزه‌ی دهان منتقدین اروپائی هم طعم کند. کیارستمی، به ویژه پس از دریافت نخل طلای جشنواره کن، خود را در موقعیتی ورای نقد و بررسی پنداشت، و چون فواره‌ای بلند شده، دیگر به سرنگونی نیاندیشید. و از اینجاست که من تناقضی میان نظر منفی‌ام در مورد فیلمی مثل «ده»، با نظر مثبتم به سازنده‌ی همان فیلم نمی‌بینم.

در دنیای هنر، هنرمندی جاوادانه خواهد ماند که در پیشبرد زبان هنر گامی برداشته باشد. وقتی این گام برداشته شد هیچ چیزی، حتی آثار نازل بعدی همان هنرمند نمی‌تواند از منزلت او در دنیای هنر بکاهد. همانطور که فیلم نازل «کُنتسی از هنگ کنگ» گرچه چیزی بر خالق نامدارش، چارلی چاپلین، نیفزود اما لطمه‌ای به سهم این غول هنری در پیشبرد زبان سینما نزد. همین مثال را می‌توان با نمونه‌های بسیاری در مورد «وودی آلن» یا «مارتین اسکورسی‌زی»، و بسیارانی دیگر، تکرار کرد. هر هنرمند خلاقی آثاری ضعیف در کارش یافت می‌شود ولی تاریخ هنر را نه معدل این آثار، که تنها برجسته‌ترین آن‌ها ساخته‌اند.