«شیرین» = «ده» ضربدر ده

  سه سال پیش در جشنواره جهانی فیلم رتردام فیلم «ده» که تا انوقت آخرین ساخته‌ی عباس کیارستمی بود، خارج از بخش مسابقه به نمایش در‌آمد (این فیلم علیرغم موقعیت استثنائی سازنده‌اش در جشنواره کن به عنوان رئیس هیئت داواران اسبق و برنده‌ی نخل طلای سابق، در آنجا هم به بخش مسابقه راه نیافته بود). نام کیارستمی بر روی فیلم «ده» کافی بود تا بلیت‌های نمایش این فیلم در رتردام به سرعت به فروش برود. من اما با امکاناتی که داشتم توانستم به همراه یک دوست در سالنی پانصد ششصد نفره، که یک صندلی خالی نداشت، به تماشای فیلم بنشینم.

هنوز یک ربع از نمایش فیلم نگذشته بود که جنب و جوش برخی از تماشاگران که از کشدار و بی‌منطق بودن فیلم حوصله‌اشان سر رفته بود شروع شد. به نیمساعت نکشید که اول یکی یکی، و بعد ده تا ده تا، سالن را ترک کردند. من و دوستم با همه‌ی دندان روی جگر گذاشتن‌ها بیش از یکساعت موفق به تحمل فیلم نشدیم و به دنبال بسیارانی دیگر به آرامی سالن را ترک کردیم. به قوت و بدون کمترین تردید می‌توانم بگویم که دستکم نود در صد تماشاگران تاب دیدن فیلم «ده» را تا آخر نیاوردند و نیمه کاره رهایش کردند.

  

این را وجدانا بگویم که من نه تنها از شاهد این واقعیت بودن خوشحال نشدم بلکه بشدت هم غمگین شدم. کیارستمی، که آشنائیم با او به اندازه عمر فیلمسازی هردومان است، از دید من سینماگری مبتکر، خلاق و استثنائی است. این را نه به خاطر جوائز بزرگی که برده است می‌گویم و نه به خاطر حرف‌های غلوآمیز این و آن منتقد اروپائی. من خیلی پیش‌تر از آن وقت‌ها، یعنی نزدیک به بیست سال پیش وقتی که بزرگترین جایزه‌ای که برده بود جایزه سوم یک جشنواره دست دوم اروپائی بود، به اهمیت فیلم‌های او اشاره کرده بودم. کافی است نظرم را در مورد فیلم او، «خانه دوست کجاست؟» که در کتابم «سراب سینمای اسلامی ایران» نوشته‌ام بخوانید تا بدانید همواره برای کارهای او ارج قائل بوده‌ام (لطفا این ارج گذاری سینمائی را به نقطه نظرات سیاسیِ به شدت محافظه‌کارانه، و ابراز عقاید هنری سخت فرصت‌طلبانه‌اش گسترش ندهید!)

خاطره‌ی تلخی را که از نمایش فیلم «ده» در جشنواره رتردام برایتان نوشتم مقدمه‌ای بود تا از تاسفی حرف بزنم که از به هرز رفتن سرمایه‌های معنوی وطنمان احساس می‌کنم. همین امروز به طور اتفاقی مصاحبه‌ای از کیارستمی در نشریه اینترنتی «نشنال» خواندم که بخشی از آن در مورد ماجرای برخورد خشماگین تماشاگران فیلم تازه‌اش، «شیرین»، در جشنواره جهانی فیلم ونیز (همین تابستان سال جاری) در وسط نمایش آن بود. از این گفتگو و چند نقدی که در مورد فیلم «شیرین» در نشریات معتبر مثل «گاردین» خوانده‌ام اینگونه پیداست که فیلم «شیرین»، ده برابر فیلم «ده»، کشدار و بی‌منطق است. به گزارش مصاحبه کننده با کیارستمی در «نشنال»، «تماشاگرانِ گیج شده، با هجوم به بیرون، همراه با تلخ‌ترین توهین‌ها، غوغائی در سالن نمایش به راه انداختند.» و کیارستمی در توضیح این حادثه‌ای که باید برای او عبرت‌آموز باشد با بیان اینکه «کیفیت برنامه‌ریزی و نمایش فیلم بد بود» بیشترین تقصیر را به گردن امکانات جشنواره می‌اندازد. او در ادامه می‌گوید: «فیلم در واقع با زیرنویس انگلیسی نمایش داده شد که هی زیرنویس قطع و وصل می‌شد و یکجا برای ده دقیقه اصلا زیرنویسی وجود نداشت، و باز گلی به جمال تماشاگران چون بسیار صبور بودند!»

  

کاش کیارستمی به عنوان مطرح‌ترین فیلمساز هموطن من که اسم و رسمی جهانی یافته است در کنار این افتخاراتش کمی هم به سنگینی باری که هر افتخاری بر دوش دارنده‌ی آن می‌گذارد می‌اندیشید. اگر موضع‌گیری‌های سیاسی محافظه‌کارانه‌اش را بتواند با شرائط خشن حاکم بر ایران به دست متولیان جمهوری اسلامی توجیه کند؛ اگر بتواند نقطه نظرهای نسنجیده‌اش در مورد نقش هنر و هنرمند در جامعه را با سرپوش استقلال فردی هنرمند لاپوشانی کند؛ باید رد شدنِ فیلم «شیرین»، نه تنها از بخش مسابقه که از تمام بخش‌های جشنواره کن (جشنواره‌ای که مثلا او را کشف کرده بوده است)، و برخورد تند تماشاگران و منتقدان سینمائی در مورد این فیلم را جدی بگیرد و در صدد توجیح برنیاید.

این را هم ناگفته نگذارم که من وجدانا از احتمال بی‌حرمت شدن سرمایه‌های معنوی وطنم نگرانم، و از این روست که این یادداشت را می‌نویسم، و بسیار متاسف خواهم شد اگر کسانی با خواندن این مطلب تصور کنند من هم از قماش آن دسته از کسانی هستم که به موفقیت‌ هنرمندان ایرانی رشک می‌برند و از شکستشان شادمان می‌شوند، و تنها به صرف اینکه در ایران مانده‌اند و کار می‌کنند، با آنان مخالفت می‌ورزند و آثارشان را تخطئه می‌کنند؛ همان‌هائی که با بی‌مسئولتیِ تمام، مسئولیتی جز ردیابی توطئه و افشای بی‌پروای آن برای خود نمی‌شناسند و برای اثبات حرفشان، آسمان و ریسمان که سهل است، ماست و دروازه را هم به هم می‌بافند!