پوزش

آن‌ها که هزار سال پیش با من در زندان قصر همبند بوده‌اند مسلما به یاد دارند که من به قدری سرم گرم کتاب خواندن و کتاب نوشتن و زبان یادگرفتن و زبان یاددادن و ترجمه کردن بود که گاهی فرصت دور حیاط قدم زدن با دوستانم را نداشتم. بچه‌ها به شوخی می‌گفتند تو که در زندان با داشتن حبس ابد وقت کم می‌آوری اگر بیرون بودی چکار می‌کردی!؟

حالا چرا یاد این افتادم، به این خاطر است که از یکی دو ماه پیش که با آغاز بازنشستگی کار تدریسم تعطیل شده، عوض اینکه بیشتر به «از دور بر آتش» برسم و مطالبم را زودتر از پیش به‌روز کنم، بعکس، چنان خودم را سر کار گذاشته‌ام که فرصت ندارم حتی چند خط ناقابل برای این صفحه قلمی کنم.

برگردان فارسی رمان بزرگ «میگل دِ سروانتِس»، با عنوان کاملش «نجیب‌زاده‌ی اصیل، دُن کیخوته از لامانچا»، از زبان اصلی به فارسی، کاری که دو سه سالی بود برای انجامش خیز برداشته بودم، چنان درگیرم کرده است که گاهی تمام روز پا از خانه بیرون نمی‌گذارم. با این که می‌دانم انجام این مهم کار یکی دو ماه، که سهل است، کار یکی دو سال نیست، اما در همین آغاز راه چنان ذهنم درگیر آن است که دستم به کار دیگری نمی‌رود.

اول به این فکر بودم که گهگاه فصل‌هائی از ترجمه‌ام را در این صفحه بیاورم تا از «دور بر آتش» خیلی بی‌مطلب نماند اما بعد فکر کردم شاید با این کار به کلِ اثر لطمه بخورد. بنابراین چاره را در این دیدم که این یادداشت را بنویسم و علت تاخیر روزافزون در به‌روز شدن وبلاگم را به اطلاع دوستانی که به این قلم محبت دارند برسانم و از آنان بدین طریق پوزش بخواهم. باشد که این پوزش پذیرفته افتد!