«همه‌ی خانواده‌های خوشبخت»

رمان خوان‌های ایرانی بی‌تردید با نام «کارلوس فوئنتس» آشنایند چرا که تا آنجا که من می‌دانم چند اثر از این نویسنده‌ی بسیار نامدار مکزیکی به همت «عبدالله کوثری» به فارسی برگردانده و در ایران منتشر شده است. اولین اثر مطرح او با عنوان «آئورا» که نام او را در جهانِ ادبیات پر آوازه کرد چهل و شش سال پیش منتشر شد، و آخرین کاری که تا کنون منتشر کرده است دو سال پیش به زبان اصلی، و همین چند ماه پیش به انگلیسی در آمد. عنوان این کار اخیر به زبان اصلی «همه‌ی خانواده‌های خوشبخت» است که مترجم انگلیسی آن را «خانواده‌های خوشبخت» ترجمه کرده است.

     
این کتاب که نزدیک به چهارصد صفحه دارد مجموعه‌ای است از ۱۶ داستان مستقل که تنها ارتباطشان با هم، عشق و ناکامی و مشکل ارتباط میان اعضاء خانواده در جامعه معاصر مکزیک است. کتاب با نقل قولی از رمان «آنا کارنینا»‌ی «لئو تولستوی» آغاز می‌شود که می‌گوید: «همه‌ی خانواده‌های خوشبخت مثل همند، اما هر خانواده ناخوشبختی، ناخوشبختی‌اش با دیگری فرق می‌کند.»
نویسنده، شاید برای ایجاد هماهنگیِ بیشتر میان این داستان‌های مستقل، در فاصله‌ی هر داستان با داستان بعدی قطعه‌ای افزوده است که آن را همسرائی نامیده است. این همسرائی‌ها که بلندترینش شش صفحه و کوتاه‌ترینش تنها یک خط است گاهی به شعر می‌ماند، گاهی به لالائی؛ گاهی به مویه‌های یک مادر، گاهی به گلایه‌های یک معتاد… و هر کدام به زبانی برخاسته از دلِ شخصیت‌ها.
داستان‌ها هم از نظر سبک نوشتاری هیچکدام (البته در هشت داستان اول، چون هنوز در نیمه‌راهِ خواندنِ این کتاب هستم) همانند نیستند. سبک نگارش هر کدام متناسب به محتوای قصه تغییر می‌کند. برخی از این هشت قصه‌ای که تا کنون خوانده‌ام چنان برایم جذاب بوده‌اند که تردید ندارم دستکم یکی از آن‌ها را، که از هر نظر یگانه می‌دانم، در اولین فرصت برای علاقمندانِ به این صفحه، به فارسی بر خواهم گرداند.
منابع، حتی به زبان فارسی، برای شناخت «کارلوس فوئنتس» فراوان است، لذا از معرفی بیشتر او در می‌گذرم. فقط این احساس را دارم که اگر زندگی او، که اکنون هشتاد ساله است و تا کنون جوائز ادبی فراوانی از جمله جایزه «سروانتس» را برده است، دوام بیاورد تا دریافت جایزه نوبلِ ادبیات فاصله زیادی ندارد.