به یاد زنده ‌نام «مهرداد فخیمی»

دقایقی پیش خبر درگذشت فیلمبردار صاحب نام ایران «مهرداد فخیمی» را که همین امروز در تهران درگذشت شنیدم و لحظاتی کشدار از خانه‌ام در این دهکده کوچک هلندی جدا شدم و به روستائی کوچک در کوهپابه‌های مازندران رفتم، جائی که من در سال ۱۳۵۱ (۱۹۷۲ میلادی)، یعنی ۳۶ سال پیش، به عنوان کارگردانی جوان همراه با او که تازه تحصیلات سینمائی‌اش را به عنوان فیلمبردار در آلمان به پایان برده بود، و گروه ده دوازده نفره‌مان، مشغول ساختن فیلم کوتاه «دار» بودیم؛ فیلمی بر مبنای فیلمنامه‌ای از خود من که در اولین نمایشش در جشنواره جهانی فیلم کودک و نوجوانان در شهر «خیخون» اسپانیا جایره بزرگ آن را برد ولی قبل از این که من رنگ این جایزه را ببینم به یک اتهام سنگین امنیتی بازداشت شدم و شش سال بعد پس از سرنگونی رژیم پادشاهی جایزه را مثل یک بسته‌ی عوضی فرستاده شده از «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» که تهیه‌کننده آن بود تحویل گرفتم!

   

     [پوستر فیلم دار]                 [مهرداد فخیمی]

بعد ذهنم به «فیروز ملک‌زاده» کشیده شد که در همین فیلم دستیار «مهرداد فخیمی» بود و با چه اشتیاقی از او کار یاد می‌گرفت. وقتی از زندان درآمدم «فیروز ملک‌زاده» خودش به یک فیلمبردار کارکشته بدل شده بود. او در سال اول پس از انقلاب به دعوت من فیلم «ماهی سیاه کوچولوی دانا» را که باز هم برای همان «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» می‌ساختم فیلمبرداری کرد.

من عملا در طول سال‌هائی که مهرداد فخیمی مهم‌ترین فیلم‌هایش را به همراه کارگردانان نامداری مثل بهرام بیضائی و علی حاتمی و ناصر تقوانی فیلمبرداری کرد یا در ییلاقات زندان، و یا در قشلاقات تبعید، مشغول آب خنک خوردن بودم ولی بسیاری از آن‌ها را در فرصت‌هایِ بعدها پیش آمده دیدم، و از فیلمبرداری برخی از آن‌ها «مثل چریکه تارا» در شگفت شدم.

به هر حال این چند کلام را نوشتم تا من که به جبر روزگار تنها دستی از دور بر آتش دارم به همکاران سینمائی‌ام در وطن، ضایعه‌ی مرگ این فیلمبردار بزرگ سینمای کشورمان را تسلیت گفته باشم.