پاسخی از یک عزیز

یادداشتی از اندیشمند مبارز، اکبر گنجی، به دستم رسید که عینا در زیر آن را می‌آورم با این توضیح کوتاه که من در انتقادم هرگز ایشان را به فریب کسی متهم نکردم و اگر چنین مفهومی از قلم من مستفاد شدنی باشد از ایشان پوزش می‌خواهم. و این را نیز می‌پذیرم که نباید این معنای اثبات ناشده را که ایشان به خاطر دفاع از مذهب صفت «رژیم سلطانی» را بر صفت «رژیم دیکتاتوری مذهبی» برای حکومت فعلی در ایران ترجیح داده‌اند به کار می‌بردم.  با همین صمیمیت این را هم پنهان نمی‌کنم که با خواندن مقاله دیگری از آقای گنجی در همین زمینه، بیشتر معتقد شدم که اصطلاح رژیم سلطانی هیچ مناسبتی با خصوصیات رژیم جمهوری اسلامی ایران ندارد.
[جناب علامه زاده
با تشکر از شما به دلیل لطفی که در سایت خود فرموده بودید.
 رژیم سلطانی یک مفهوم جا افتاده جامعه شناختی است که به وسیله ماکس وبر ابداع شده است و بعدها به وسیله ی دیگر جامعه شناسان پرورش و توسعه یافته و به روز شده است. این اصطلاح در جامعه شناسی سیاسی ، اصطلاحی جا افتاده است.
 من هرگز قصد پرده پوشی و فریب کسی را نداشته ام. به نظر من این اصطلاح به خوبی وضعیت جمهوری اسلامی را بیان می کند. من همیشه از یک جمهوری تمام عیار( سکولار، ملتزم به آزادی و حقوق بشر، کثرت گرا و …) دفاع کرده ام.اینکه جمهوری اسلامی یک نوع نظام دیکتاتوری است که دین را هم به مردم تحمیل می کند ، حرفی نیست.از این نظر می توان آن را استبداد دینی یا دیکتاتوری دینی هم نامید.
 اما در جامعه شناسی سیاسی تا آنجا که من اطلاع دارم، دیکتاتوری ها را به توتالیتر و فاشیست ی و نظامی و سلطانی تقسیم می کنند. شاید تحلیل من در خصوص جمهوری اسلامی اشتباه باشد، اما به هیچ وجه قصد پرده پوشی یا عدم شفافیت یا فریب کسی را نداشته و ندارم. اگر هم بزرگی تحلیل مرا نادرست می داند ، باید به طور مستدل نشان دهد نظام جمهوری اسلامی مصداق کدامیک از انواع نظام های غیر دموکراتیک است.
 به گمان من درجوامعی چون جامعه  ما، نقد قدرت از راه نقد دین می گذرد ومن به حد خود این کار را انجام داده ام و  نوشته های  دیگری هم دارم که به مرور منتشر خواهم کرد.
 امید وارم این توضیح کوتاه روشنگر باشد. در عین حال آخرین مقاله خود را در این زمینه به پیوست ارسال می دارم شاید تا حدودی نشان دهد که هیچگونه پرده پوشی در میان نیست.
 اکبر گنجی]