«چرمِ عشق»

حدود یک دهه قبل وقتی به طور پیگیر برای تلویزیون هلند فیلم مستند می‌ساختم قرار بود از «جان برگر» نویسنده صاحب نام انگلیسی که حالا متجاوز از هشتاد سال سن دارد فیلم مستندی بسازم. این طرح مثل بسیاری از طرح‌های دیگر به سرانجام نرسید ولی یادداشت‌های من در مورد این منتقد هنری و رمان نویس نامدار که آثارش جوائز ادبی بسیاری را برای او به ارمغان آورده‌اند همچنان باقی است.


از «جان برگر» باید تا کنون بیش از بیست و پنج کتاب منتشر شده باشد ولی یکی از کتاب‌های سه‌جلدی او با عنوان‌های «سال خوک»، «زمانی در اروپا» و «بنفشه و زنبق» حال و هوائی روستائی و عطر و بوئی سخت عاشقانه دارد. این تریولوژی چیزی مثل داستان‌های کوتاه به هم پیوسته‌ است که گاهی به شعر تن می‌زنند. برگردان دو شعرگونه از این کتاب را برای دادن حسی از طعمِ قلم او برایتان می‌آورم.
غزل عاشقانه قدیمی
علوفه از عشقی آبیاری شد
که آسمان به زمین ورزید.
تو درد بودی در کمرگاه من
درگرفته از خالی کردن گاری‌ها.
مرده‌ها
درگاه را انباشته‌ بودند
با پس زمینه‌اش،
تو خانه من بودی
شمعی در پای درخت آلو
و ماندگاری من.

چرم عشق
فرسوده از جدائی
همچون چارچوب دروازه‌ها
و ارواح سپید رفتگان
پیچیده در کرباس.
ما از اشتیاق حرف می‌زنیم.
اشتیاق ما شورابه‌ی دباغخانه‌هاست
که پوستِ خام در آن آویخته‌اند
تا از کناره‌اش
چرم عشق بسازند.