سلطانی = ؟

خواننده عزیزی با ارسال یادداشت کوتاه زیر، مرا از خالق اصلی اصطلاح «سلطانی» آگاه کرد که من در نوشته‌ی قبلی‌ام به اشتباه به آقای اکبر گنجی نسبت داده بودم. ضمن سپاس از ایشان به همراه درج یادداشتشان توضیح مختصری هم دارم که شاید به خواندنش بیارزد:.
«جناب علامه‌زاده، امیدوارم حالتان خوب باشد. خیال ندارم از نظر گنجی در باره اسلام دفاع یا انتقاد کنم. فقط فکر کردم شما را  از اصطلاح «سلطانیزم» که توسط ماکس وبر خلق شده مطلع کنم. به لینک‌های زیر مراجعه کنید:
http://en.wikipedia.org/wiki/Sultanism
http://books.google.com/books?id=rPNSnRYzIdgC&pg=PA6&lpg=PA6&dq=sultanism+weber
ارادتمند، پیمان»

تردیدی نیست که متفکرین در هر دوره‌ای برای بیان افکارشان دست به خلق اصطلاحات و ترکیبات تازه‌ای می‌زنند اما تنها آن بخش از این مخلوقات عمرشان از عمر خالقشان تجاوز می‌کند که در پالایش بی‌وقفه‌ی زبان دوام می‌آورند و برای مدتی یا حتی برای همیشه بر زبان و قلم دیگران می‌گردند و جاری می‌شوند. من که، اگر نه به شکل حرفه‌ای، ولی روزی نیست که یکی دو مطلب در مورد مسائل اجتماعی و سیاسی مبتلابه مردم ما و دیگر نقاط جهان نخوانم و نشنوم دستکم در سی سال گذشته با لغت «سلطانی» به معنای نوع مشخص و متمایزی از دیکتاتوری برخورد نداشته‌ام جز در همین یکی دو سال اخیر که آقای گنجی به آن گیر داده است. ولی اما جدا از این، کاش آقای پیمان لینکی که برای من فرستاده‌اند را برای آقای گنجی هم می‌فرستاد تا معنای دقیق لغت «سلطانیزم» یا «سلطانی» به تعبیر «ماکس وبر»ی آن  را می‌خواندند، و می‌دیدند که تا چه حد این اصطلاح با مشخصات آشکارِ «حکومت جمهوری اسلامی ایران» بی‌ارتباط است. برای روشن شدن مطلب کافی است دو سه جمله از آن را برایتان به فارسی برگردانم:
«اصطلاح سلطانیزم از لغت سلطان برآمده که عنوانی است در جوامع اسلامی برای پادشاه مستبد و خودرای. سلطان به صورت سنتی بر خلاف خلیفه نهادی سکولار بود… در سلطانیزم، سلطان می‌تواند بر ایدئولوژی جاری ملتزم باشد یا نباشد اما هرگز به هیچ قانون یا ایدئولوژی‌ای وابسته نیست حتی ایدئولوژی خودش…. نمونه‌های روشن حکومت‌های سلطانی این‌هایند، فیلیپین در دوره‌ی مارکوس، ایران در دوره‌ی شاه، رومانی در دوره‌ی چائوشسکو و کره شمالی در دوره‌ی کیم ایل سونگ.»
به یادتان می‌آورم که این جملات را از لینکی که آقای پیمان برای روشن شدن من فرستاده‌اند ترجمه کرده‌ام و فقط می‌خواهم بدانم صفت مبهم و مهجور «دیکتاتوری سلطانی» با معنائی که ذکرش رفت بیشتر به حکومت جمهوری اسلامی ایران می‌خورد، یا صفت روشن و جاریِ «دیکتاتوری مذهبی»؟