سلطانی= مذهبی

من هم مثل بسیاری از شما با نام «اکبر گنجی» وقتی با پیش رفتن به کام مرگ در زندان، به رسوائی بیشتر رژیم رسوای اسلامی ایران دست زد آشنا شدم و مثل برخی از شما در دفاع از او در حد توان کوتاهی نکردم. وقتی هم که خوشبختانه از بختک جمهوری اسلامی رهید و از ما خارج‌نشینان دعوت به حرکت نمادین اعتصاب غذای سه روزه کرد گرچه در گوشه‌ی دورافتاده‌ای از این جهانِ دنگال، به دور از جمع هموطنان تبعیدی و مهاجر بودم و نتوانستم در عمل به آنان بپیوندم ولی دلم در آن سه روز با همان گروه‌های کوچک و پراکنده بود، و نگاهم را به آن در مطلبی با عنوان «به چه می‌اندیشم» در همین صفحه باز کردم. پس از آن فقط یکی دو باری گپ کوتاه تلفنی با او زدم و یک بار هم، وقتی به همت دوستانِ «رادیو زمانه» به آمستردام دعوت شده بود دیداری از نزدیک داشتیم و شامی به اتفاق صرف کردیم. از آن پس اغلب مطالبی را که نوشته، سرسری هم که شده، خوانده‌ام و همواره از نکته‌بینی او و دقت در انتقال مفاهیم مورد نظرش لذت برده‌ام جز آنجا که مثل مطلب امروزش در «خبرنامه گویا»، از عبارتِ خوددرآوردیِ «رژیم سلطانی» اسم می‌بَرَد. او این عبارت را البته قبلا هم به کار برده بود ـ که من کمی هم از آن خنده‌ام می‌گرفت چون مرا بیشتر به یاد نوعی چلوکباب می‌انداخت! – ولی این بار دیگر طوری به آن پرداخته که گوئی عبارتی جاافتاده و با معنا و مصداقی روشن است که مثل دیکتاتوری نظامی یا فاشیستی همگان دریافت نزدیک به هم از آن دارند. ببینید چه می‌گوید:
«رژیم های غیر دموکراتیک چند نوع اند:
۱- دیکتاتوری های نظامی.
۲-  دیکتاتوری های فاشیستی و توتالیتر.
۳-  دیکتاتوری های سلطانی.»
من گرچه سرِ بحث با گنجی عزیز در مورد این مقاله‌ی مفصلش ندارم ولی نمی‌توانم جلوی خودم را بگیرم و با خلوص نیت به ایشان نگویم که عزیز من چرا هنوز هم که هنوز است وقتی پای مذهب، آن هم مذهبی که خودت پایش را خورده‌ای، در میان می‌آید به لکنت می‌افتی و آن صداقت و شفافیت دائمی‌ات را مخدوش و کدر می‌کنی؟ واقعا کجای دنیا خراب می‌شود اگر به جای «دیکتاتوری‌های سلطانی» بی‌پرده پوشی بنویسی «دیکتاتوری‌های مذهبی»؟ مگر حکومت‌های قرون وسطای اروپا دیکتاتوری‌های مذهبی نبودند؟ مگر حکومت طالبان در افغانستان دیکتاتوری مذهبی نبود؟ وقتی در ایران ما دیکتاتوری مذهبی از نوع اسلامی شیعه برقرار است چه نیازی موجب می‌شود که عبارت «دیکتاتوری سلطانی» را با تعریفی نامعین به کار بگیری و هم خودت، و هم خواننده‌ات را به بیراهه بکشی؟ تو که از نوشته‌هایت بر می‌آید که حالا نه تنها مخالف رژیم اسلامی حاکم بر ایران، بلکه طرفدار جدائی دین از دولت در هر جامعه‌ای شده‌ای، چرا با لطمه زدن به شفافیت نوشته‌هایت تلاش بیهوده‌ای به خرج می‌دهی تا لغت «مذهب» را از اعتراضِ به حقِ کسانی که از آن صدمه‌ای بدین سنگینی خورده‌اند مصون بداری؟