جایزه صلح نوبل و فرصت‌سوزی‌های ما

  از چهار سال پیش تا به حال در روزی مثل دیروز، یعنی وقتی برنده جایزه صلح نوبل اعلام می‌شود، به یاد روزی می‌افتم که در همین «مدرسه بین المللی رادیو و تلویزیون» هلند سر کلاس بودم که رئیس مدرسه با شادمانی وارد شد و مرا در آغوش کشید و خبر برنده شدن خانم شیرین عبادی را به خاطر ایرانی بودنم به من داد. یادم می‌آید چنان سرشار از غرور شدم که باقی درس را نفهمیدم چگونه سرهم‌بندی کردم تا خودم را به اینترنت برسانم و این خبر مسرت بخش را مستقیما بخوانم. فردای همانروز هم، در یادداشت کوتاهی در همین صفحه به ایشان تبریک گفتم. این یادآوری را از آن رو لازم دانستم تا به یادتان بیاورم که من مثل «شریعتمدارانِ» دورن و برونمرزی البته «شریعتمداران» به معنی «شریعتمداری»‌ها، و نه «شریعتمدار»ها! –  اهدای این جایزه صلح به شیرین عبادی را توطئه شیطان بزرگ، یا امپریالسیم جهانی نمی‌دانم بلکه آن را حرکتی سنجیده از سوی یک نهاد ارزشمند می‌شناسم که به بهانه سپاسگزاری از تلاش انسانی ایشان در دفاع از حقوق شهروندی ایرانیان، و در حقیقت به منظور تعمیق و پیشبرد سریع‌تر جنبش دموکراسی‌طلبی در ایران انجام گرفت، همچنان که جایزه امسال به دو شخصیت تلاشگر در مسئله گرم شدن کره‌ی زمین تنها به منظور سپاس نیست بلکه وسیله‌ای برای پیشبرد و کارآئی سریع‌تر در یافتن راه حل این مسئله است.

    

داشتم می‌گفتم از چهار سال پیش که این جایزه به یک هموطن من اهدا شد هر سال در روز اهدا این جایزه به یاد آن روز می‌افتم. به یاد این هم می‌افتم که چه امیدی یافته بودم که حالا با این همه توجه رسانه‌ها و شخصیت‌های تاثیر گذار به ایشان، خانم عبادی با چه پشتوانه‌ی پرباری می‌تواند گام‌های تعیین کننده‌ای در رساندن صدای معترض مردم ما به گوش جهانیان بردارد. این را هم البته می‌دانستم که بیشترین توجه رسانه‌ها و شخصیت‌های بین المللی در همان یک سال اول است، و از این رو بود که هر وقت می‌دیدم بیشترین وقتشان صرف مسائل جنبی می‌شود احساس می‌کردم چه فرصتی در حال سوختن است. بگذارید منظورم را از مسائل جنبی روشن کنم:

بخش اعظم نیروی ایشان در زمانی که بیشترین توجه جهانی به ایشان معطوف بود صرف «اثبات» این شد که اسلام راستین با دموکراسی در تضاد نیست. جدا از این که به این حرف باور داشته باشیم یا نه بحث در این مورد را توسط غیر مجتهدین وقت تلف کردن می‌دانم چرا که مخاطبین این بحث مسلمانان، بویژه مسلمانان تندرو باید باشند و آن‌ها‌ هم به نظر کسی مثل ایشان که اصلا ادعای مسلمانی ندارد اهمیتی نمی‌دهند. هم اکنون در ایران و در خارج از ایران از آیت الله العظمی گرفته تا طلبه‌های میانه‌روی بسیاری را می‌شناسیم که به زبانی آشنا برای مسلمانان در تلاش تفهیم همین معنایند.

بخش دیگری از تلاش ایشان هم به نشان دادن این واقعیت آشکار گذشت که دولت آمریکا در برخوردش با دیگران بویژه ایران صادق نبوده و از نظر پایبندی به حقوق بشر هم کم و کسری فراوانی دارد. این واقعیت انکار ناپذیر نیز هر روزه از ده‌ها بلندگوی رساتر به گوش جهانیان می‌رسد؛ از آن بلندگو‌هائی که فاجعه‌ی زندان ابوغریب را در خود آمریکا افشا کردند گرفته، تا بلندگوی هزاران فعال سیاسی ایرانی و غیر ایرانی که به شکل حرفه‌ای و تخصصی به این مسئله می‌پردازند. بنابراین دستکم در این دو زمینه که نام بردم جای خالی‌ای باقی نمانده بود که بخواهد با پشتوانه‌ی جایزه صلح توسط شیرین عبادی پر شود. شاید این را نیز بتوان گفت که برخورد خود ما ایرانیان با برنده شدن یک هموطنمان چنان مغشوش و متناقض بوده است که شیرین عبادی را در همان سال اول، یعنی درست در طول مدتی که حرفش بازتاب جهانی بسیاری داشت، به موضع دفاعی و توجیهی کشاند تا اتهامات «شریعتمدارانِ» درون و برون مرزی را خنثی کند. اما به هر حال این فرصت سوزی، به هر دلیلی که رخ داده باشد، جای تاسف دارد.

امیدوارم اینگونه فکر نشود که من تلاش انسانی ایشان را در زمینه‌ی پذیرش وکالت متهمین سیاسی در شرائط دردناک ایران نمی‌بینم و ارزش نمی‌گذارم. و یا تلاشی که در زمینه‌ی دفاع از زنان و کودکان بی‌پناه می‌کنند، یعنی همان تلاش ارزشمندی که ایشان را در صف نامزدهای جایزه نوبل قرار داد. این کاری است ارزشمند که خوشبختانه ده‌ها وکیل انساندوست دیگر هم در ایران شجاعانه به آن می‌پردازند. آنچه می‌خواهم بگویم این است که دریافت جایزه نوبل فرصتی استثنائی و اختصاصی در اختیار شخص ایشان گذاشته بود تا همین تلاش‌ها را تعمیق داده، تسریع کرده و گسترش دهند، و اگر این اتفاق نیافتاده باشد می‌شود نتیجه گرفت که از توان ورای تصور این جایزه بزرگ برای دفاع از حقوق شهروندی ما ایرانیان بهره‌برداری شایسته نشده است.