شادخواری دستاربندان

  با نزدیک شدن ماه دسامبر مقدمات یک پذیرائی مجلل در اندرونی و بیرونی دستاربندان نشسته بر منابر (منابع؟) نفت ایران در حال تدارک است. متولیان این پذیرائی بی‌نظیر، سیدعلی خامنه‌ای و مشاور امنیتی‌اش علی فلاحیان از یک سو، و هاشمی رفسنجانی و هم‌پیمان با سابقه‌اش سید حسین موسویان از سوی دیگر هستند. و آن‌که این بساط مقدس دارد برایش تدارک دیده می‌شود کسی نیست جز کاظم دارابی، تروریست نامداری که پس از پانزده سال زندانی بودن در آلمان به زودی آزاد شده و به تهران پرواز خواهد کرد.

      

از آخرین باری که یک پذیرائی جانانه از این دست در اندرونی و بیرونی دستاربندان در ایران انجام گرفت شانزده هفده سالی می‌گذرد، و آن وقتی بود که انیس نقاش، یک تروریست نامدار دیگر، به لطف فرانسوا میتران‌، رئیس جمهور وقت فرانسه، با این که در جریان سوء قصد ناموفق به شاپور بختیار یک زن و یک پلیس فرانسوی را کشته بود پس از ده سال از زندان آزاد شد.

شکی نیست که کاظم دارابی با امکاناتی که زندانیان در زندان‌های اروپا دارند از زیر و بم تحولات داخلی و خارجی مربوط به دولت متبوعش در طول این پانزده سال با خبر است. او بی‌تردید می‌داند که در میان اربابانش آن هماهنگی پانزده سال پیش وجود ندارد. سید حسین موسویان که در زمان ترور شرفکندی و یارانش در رستوران میکونوس به عنوان سفیر جمهوری اسلامی ایران در بُن، رابط اصلی او با مقامات حکومت اسلامی بود حالا خود در بلبشوی خلافت دستاربندان به یک مظنون به جاسوسی، و به عنصری خطرناک بدل شده است. و نیز می‌داند هاشمی رفسنجانی که آن روزها رئیس جمهور بود و به حکم صریح همان دادگاه میکونوس یکی از کسانی بود که مجوز ترور رهبران کرد را صادر کرده بود، با همه‌ی زیرکی‌اش نه توانسته است به کرسی ریاست مجلس، و نه به کرسی ریاست جمهوری بازگردد. گرچه او حالا رئیس مجلس خبرگان رژیم است اما از کمترین حیثیتی در میان مردم برخوردار نیست (دارابی بی‌تردید مقاله‌ی اخیر ابراهیم نبوی را خوانده است که در دفاع از حمایتش از رفسنجانی در مقابل احمدی نژاد در انتخابات اخیر، نوشته است که او برای مقام ریاست جمهوری «دزد» را به «تروریست» ترجیح می‌دهد! البته کاظم دارابی و همه کسانی که اسناد دادگاه میکونوس را دنبال کرده‌اند، حتی اگر به دزد بودن رفسنجانی شک کنند به تروریست بودنش تردید ندارند.)

دارابی این را هم می‌داند که علی فلاحیان، وزیر اطلاعات در زمانی که دستور ترور صادر شد، و مشاور امنیتی رهبر جمهوری اسلامی در حال حاضر، پایش را اگر از ایران بیرون بگذارد توسط پلیس بین‌المللی دستگیر خواهد شد، نه تنها به خاطر جنایت مشترکشان در میکونوس بلکه به خاطر جنایات دیگری که در اقصاء نقاط دنیا مرتکب شده است. ولی گمان نمی‌کنم این همه چیزی از شادمانی کاظم دارابی بکاهد. اصلی‌ترین ارباب او، مراد و مرجع تقلیدش، سیدعلی خامنه‌ای، هرگز در طول فرمانروائی‌اش از قدرتی به این بالائی برخوردار نبوده است؛ رهبریت مادام‌العمر نظام؛ فرماندهی کل قوای مسلح؛ مجلس شورای اسلامی گوش به فرمان؛ ریاست جمهوری ذوب در ولایت؛ دولت دست نشانده؛ و قوه‌ی قضائیه‌ی منتسب. این از موقعیت داخلی او.

درمنطقه‌ی خاور میانه هم دارابی بخوبی می‌داند که به یمن بی‌سیاستی و کوته‌بینی مقامات فعلی امریکا و همدستانشان، سیدعلی خامنه‌ای بهترین سوء استفاده را از آشوب دردآوری که دو همسایه ایران، افعانستان و عراق، با آن دست بگریبانند برده است و می‌برد. تازه این یک سوی مسئله است. دارابی وقتی به زندان افتاد تروریسم، بویژه تروریسم به سبک اسلامی‌اش، یک حرکت کوچک و گهگاهی در این سو و آن سوی دنیا بود که سالی سه چهار بار، و هر بار سه چهار قربانی می‌گرفت اما حالا تروریسم اسلامی به یک جنبش بین المللی بدل شده است که روزی صدها نفر در آتش کینه‌ی برخاسته از آن جزغاله می‌شوند. شاید مقامات کشور آلمان به همین نکات یاد شده توجه داشته‌اند که این زمان بخصوص را برای آزادی کاظم دارابی برگزیده‌اند تا شادخواری دستاربندان نشسته بر منابر نفت را تکمیل کنند!

اما تا آنجا که به ما، مخالفان رژیم اسلامی ساکن اروپا، مربوط می‌شود باید یادآوری کنم که گرچه حکم جسورانه‌ی دادگاه میکونوس در پانزده سال پیش سد بزرگی در مقابل ادامه‌ی سیاست ترور مخالفان توسط رژیم اسلامی ایران ایجاد کرد، اما حالا با آزادی کاظم دارابی، سمبل سیاست ترور دولتی ایران، شاید بتوان آن را آغازی بر پایان این دوره‌ی پانزده ساله تلقی کرد.