چلستون و بیستون

  یکی دو خواننده‌‌ی این صفحه از من خواسته‌اند کمی روشن‌تر انگیزه‌ام را از نوشتن نمایشنامه «مصدق» و از این که گهگاه برخوردی با نظرات این یا آن اهل قلم در این زمینه می‌کنم روشن کنم. وقتی داشتم به پاسخ آن می‌اندیشیدم نمی‌دانم چرا به یاد این طنز ظریف و این نکته‌ی نغز افتادم که خاطرم نیست در کجا آن را خوانده، و یا از زبان که  آن را شنیده‌ام؛ اینکه ما ایرانی‌ها، همیشه اهل افراط و تفریط هستیم، عمارتی اگر بنا کنیم یا چلستون می‌سازیم یا بیستون!

در سیاست هم این افراط و تفریط را به روشنی می‌توان دید. یک نگاه حتی گذرا به مواضعی که بویژه در همین یکی دو سال اخیر در مورد یکی از گره‌گاه‌های عمده‌ی تاریخ معاصر کشورمان یعنی کودتای ۲۸ مرداد  گرفته شده است نشانگر این رویکرد اغراق آمیز است. سرنگونی مصدق که بر مبنای اسناد سال‌ها آشکار شده‌ی داخلی و خارجی یک کودتای شناخته شده در تاریخ معاصر جهان است حالا در تحلیل برخی از تاریخ ‌نویسان ما گاهی «حادثه»، گاهی «شورش»، و حتی گاهی مجددا چیزی در ردیف «قیام ملی» نامیده می‌شود. یکی را در این میان ندیده‌ام که نلسون ماندلاوار بر آشکار کردن واقعیت‌های تاریخی اصرار بورزد، از بیان واقعیات آشکار شده نهراسد، با تکیه بر اسناد سُست به لاپوشانی آنچه رخ داده دست نیازد، ولی در عین حال به کینه‌ورزی و تداوم دور باطل خشونت بیزاری نشان دهد، و راه را برای گذار همدلانه از این گره‌گاه برای همیشه هموار کند؛ آن‌گونه که جامعه اسپانیا از تلخ‌زمان فرانکو گذر کرد.

برای مرحم گذاشتن بر زخم کهنه‌ی یک ملت تنها راه، بیان بی‌پرده‌ی واقعیت است با هدف شریف آشتی ملی و دوری گزیدن از کینه‌ورزی و انتقام‌کشی. من به گمان خود در نمایشنامه مصدق از همین زاویه به موضوع نزدیک شده‌ام. آنان که گمان می‌کنند با دستکاری واقعیت‌ها و تغییر نام «کودتا» به «حادثه» یا «شورش» و امثال این‌ها آسان‌تر به التیام جامعه خدمت می‌کنند متاسفانه باید بدانند که دارند نمک بر این زخم کهنه می‌پاشند و همگرائی ملی را باز هم بیش از این به تعویق می‌اندازند.