یاران مجازی من

گفتن ندارد که سه چهار دهه‌ای از حضور من در دنیای هنر می‌گذرد؛ سه چهار دهه‌ای که در طول آن یا نوشته‌ای از من منتشر شده یا فیلمی از من بر پرده سینما یا تلویزیون رفته (یا خبر بر پرده نرفتنش شنیده شده!). اما همه این سال‌ها به یک طرف، این سه سالی که این پنجره کوچک به سوی مخاطبین مجازی‌ام باز شده به یک طرف.

     دیگر اگر روزی روزگاری به حُسن اتفاق، با کسی که کارهای من را دنبال کرده است در جائی از دنیا روبرو شوم این جمله‌‌ی چند دهه شنیده شده را نمی‌شنوم که: «اصلا فکر نمی‌کردم شما این شکلی باشین، آقای علامه‌زاده!»، گیرم که به معنای بسیار خوب و دلگرم کننده‌اش! یا اگر شبی به مهمانی مهربانانه‌ای در خانه‌شان دعوتم کنند دیگر از روی رودرواسی ناچار نیستند تمام شب در باره جنایات جمهوری اسلامی حرف بزنند (چون فیلم جنایت مقدس من را دیده‌اند)، یا به آوازهای کشدار کلاسیک فارسی گوش بدهند (به این خیال که دارند حرمت سنگین رنگینی من را نگه می‌دارند). حالا، به یمن حضور در این دنیای مجازی، یاران مجازی من، من را دیگر نه از طریق فیلم‌ها و کتاب‌های نمایش داده و منتشر شده‌ام، که از طریق همین نوشته‌های رتوش نشده‌ی روزمره‌ام می‌شناسند؛ شناختی که هزار بار دقیق‌تر، و به زندگی واقعی من نزدیک‌تر است. این است که حالا تعجب ندارد وقتی کسی از من حال گربه‌هایم را بپرسد، و یا بخواهد مدل موتورسیکلتم را بداند!

     حالا اگر بپرسید چه شد که به این مطلب پرداختم، برایتان می‌گویم که آخر هفته گذشته را به همت یکی از همین یاران مجازی، «پرستو»، عازم ادینبورو (پایتخت اسکاتلند) شدم ویکی دو روزی را به همراه او و دیگر یاران مجازی‌ام، «میثم» و «آیدین» و «نسیم» و «یاسین»، یک آخر هفته‌ی استثنائی را پشت سر گذاشتم. شاید بدانید که این ماه، ماهِ جشنواره‌ها در ادینبورو است. چندین جشنواره به شکل همزمان در جریانند؛ جشنواره فیلم، جشنواره تئاتر، جشنواره کتاب، جشنواره موسیقی و شاید جشنواره‌های دیگر هم. این یاران مجازی من هم سنگ تمام گذاشتند. شب اول رفتیم به تماشای یک تئاتر کمدی- موزیکال از یک گروه نیویورکی با عنوان «جهاد»! نمایش با نمکی بود که فلسفه‌ی شهادت‌طلبی در اسلام بنیادگرا را به تمسخر گرفته بود و به زبان طنز از نقش مخرب رسانه‌های گروهی غربی در دامن‌زدن به این بیماری مزمن انتقاد می‌کرد. روز آخر هم یک سری از فیلم‌های کوتاه بریتانیائی را دیدیم که در بخش مسابقه‌ی جشنواره جهانی فیلم ادینبورو هستند. اما شاهکار یاران مجازی‌ام در انتخاب برنامه‌های دیدنیِ این جشنواره، بردن من بود به یک کنسرت رقص و آواز فلامنکو که آخرین چیز گرمی بود که در اسکاتلند سرد انتظارش را داشتم!