زندگی نه مرگ…

در این یکی دو هفته که دستم به نوشتن برای این صفحه نرفت، جدا از کار و بار روزانه در این سرزمینِ دور از هر دو وطنم، ایران و هلند، میهماندارِ «فرناز»، میزبانِ سال‌های تنهائی‌ام هم بودم. اما این به معنای دور ماندن از شما نیست به این دلیل روشن که فیلم کوتاهی که در پایان این مطلب برایتان خواهم گذاشت نتیجه همین دیدار است.
          من در این چند سالی که تابستان‌هایم را در ویرجینیا به درس و مشق سینما می‌گذرانم همیشه دلم می‌خواست سری به مزار پدر داستان کوتاه نویسی آمریکا، «شروود اندرسون» بزنم ولی هر بار به علتی آن را پشت گوش می‌انداختم. این بار اما عزمم را جزم کردم. تعطیلیِ چهارم جولای، روز سالگرد استقلال آمریکا که فرارسید ماشینی به اجاره گرفتم، دوربین را به دست فرناز دادم و به شهرک «ماریون» که دو ساعتی از دانشگاه هالینز فاصله دارد راندم. پیدا کردن گورستان قدیمی «راند هیل»، و یافتن گور «شروود اندرسون»، نویسنده‌ای که با همه‌ی اهمیت جهانی‌اش، در آمریکا و حتی در ویرجینیا که همه‌ی عمرش را در آن سپری کرد، همچنان ناشناس است کار ساده‌ای نبود. اما کدام مشکل است که با پیگیری آسان نشود!؟
          حاصل، همین ویدئوی چهار دقیقه‌ای است که برایتان تدارک دیده‌ام با عنوان «زندگی نه مرگ…»