«۳۰۰»

من معمولا مشتریِ فیلم‌های حادثه‌ای، بویژه از نوع پر از «اسپشل افکت = جلوه‌های ویژه»ی آن نیستم اما اعتراض این بابائی که به اصطلاح نماینده دائمی وطن ما در سازمان یونسکوست به این‌که در این فیلم به هموطنان ما توهین شده است من را وادشت که امروز، در اولین روز نمایش این فیلم در «لیدز»، کفش و کلاه کنم و فیلم را ببینم. برایم جالب بود بدانم نماینده‌ی حکومتی که وجودش به خودی خود توهین به ملت ایران است، و از رهبر قبلی و فعلی‌اش گرفته تا دیگر ملایان ریز و درشت حکومتی در طول ربع قرن گذشته، هیچ فرصتی را در توهین به ایران و ایرانیت از کف ننهاده‌اند در این فیلم چه دیده است که دست به قلم برده و اعتراض‌نامه رسمی ، آن هم به سازمان ملل، نوشته است. باقی واکنش‌های اعتراضی که تا کنون از طریق جمع‌آوری امضاء از طریق اینترنت، یا به قولی « بمباران گوگلی» انجام گرفته است چیزی نبود که من را به دیدن این فیلم بکشاند، بویژه وقتی اطلاعیه‌ی «خانه سینما» در ایران را در اعتراض به این فیلم خواندم که نوشته است: « این سال را در شرایطی آغاز کردیم که توهین به ساحت مقدس رسول گرامی اسلام، خاطر مسلمانان جهان را آزرد و در شرایطی به پایان می بریم که ساخت فیلم ۳۰۰ این تلخی را افزون کرده است.» و از همین یک جمله پیداست این حرف‌ها از کجاها آب می‌خورد.

 و اما درمورد خود فیلم باید بگویم آدم باید خیلی بی‌تخیل و قصه‌ناشناس و دماغ سر بالا باشد تا یک فیلم حادثه‌ای بچگانه که کمترین انگیزه‌ی تاریخی بودن ندارد را چنان جدی بگیرد که فکر کند به یک ملتی در آن توهین شده است. روی سخنم در این جمله البته با هموطنان عزیزم است که اعتراض‌نامه امضاء می‌کنند. پاسخ به آن بابائی که مثلا نماینده‌ی دائمی وطن من در یونسکو است متفاوت است. ایشان در چهره‌ی کریه ضد قهرمانان این فیلم شباهت‌هائی با اربابان خود در جمهوری اسلامی دیده‌اند که زبان به اعتراض گشوده‌اند وگرنه نماینده‌ی رژیمی که با بولدوزر بناهای تاریخی را تخریب کرده است، و کامیون کامیون به چپاول آثار باستانی دست می‌یازد کجا نگران چهره‌ی خشایارشاه در یک فیلم بازاریِ سرهم‌یندی شده‌یِ ساده پسند است؟ (جالب است که خوشگل‌ترین مرد این فیلم همان خشایار شاه است که آرایش و اطواری زنانه هم دارد!)
          باور کنید که اگر در فیلم، چند جمله که یادآور ذهنیت عقب‌مانده‌ی همین آقایان در مورد زن است نبود، این نماینده دائمی هرگز زحمت نامه‌نگاری را به خودش نمی‌داد. در همان آغاز فیلم، فرستاده‌ی خشایار شاه وقتی در دربار اسپارتا می‌بیند که ملکه در کنار پادشاه (قهرمان فیلم) در جلسه ایستاده است به حضور زن در جلسه اعتراض می‌کند و ملکه در پاسخی دندان‌شکن می‌گوید همین اسپارتاها از شکم زن‌ها زائیده شده‌اند. و دقایقی بعد پادشاه اسپارتا، پیش از آن که نماینده‌ی خشایارشاه و همراهانش را با لگد به قعر چاهی سرنگون کند، او را به توهین به ملکه متهم می‌کند. آدم لزومی ندارد تاریخ شناس باشد تا بفهمد این فیلم بوئی از حقایق تاریخی نبرده است وگرنه دستکم مقام و موقعیت زن در دربار پادشاهان را به مقام و موقعیت حقیر آن‌ها در اندرونی آخوندها تقلیل نمی‌‌داد. و به طریق اولی، آدم لزومی ندارد ایرانی باشد تا بفهمد بالاترین توهینی که به این ملت روا داشته شده‌است این است که جهانیان تصویر ما مردم را در آئینه‌ی زنگارگرفته‌ی مقامات جمهوری اسلامی می‌بینند، نه در فیلم‌های بازاری از نوع ۳۰۰.