شب‌نوشت‌های “لیدز” (5)

تصور این بود، نه تنها برای من، که لابد برای خواننده‌ی این سطور نیز هم، که “شب‌نوشت‌های لیدز” اگرنه به تمامی، که دستکم در شکل کلی‌اش به “لیدز” و آنچه من در اینجا بدان مشغولم ارتباط داشته باشد. ولی حالا که درست یک هفته از اقامتم در لیدز می‌گذرد هنوز با چیزی که ذهنم را قلقلک دهد و احساس کنم نیاز به بیانش دارم روبرو نشده‌ام. نه این که در این هفته کم دیده یا شنیده باشم. در همین شهر لیدز، فردای ورود من، یکی از تکان دهنده‌ترین جنایات ممکن رخ داده که بخش عظیمی از اخبار روزهای اخیر را به خود اختصاص داده است. دخترکی دو ساله، شیرین و سرزنده، با نگاهی امیدوار به جهان، مورد تجاوز جنسی قرار گرفته و سپس کشته شده است. شهر از این خبر تکان خورده است. متهم کیست؟ عمویش، یا دائی‌اش. بالاخره نفهمیدم کدامشان. این روزها از این خبرها البته در دنیا کم نیست. ماجرای کشته شدن روزمره‌ی جوانان نوسال در محله‌های خارجی‌نشین لندن به ضرب گلوله را، لابد خودتان دنبال می‌کنید و گوشتان از این اخبار پُر است.

            من اما در این حیص و بیص، به کار خودم مشغولم. هفته‌ی اول از کورس شش هفته‌ای‌ام را دیروز عصر به پایان بردم، و سری آسوده بر بالین نهادم. تا تصوری از کاری که به آن عشق می‌ورزم، یعنی انتقال تجربه‌ام به نسل جوان، داشته باشید یکی دو عکس از کلاس درسم، یک استودیوی کوچک تلویزیونی در “دانشگاه متروپولتن لیدز”، نشانتان می‌دهم که دانشجویانم در آن مشغول تمرین‌اند. در هفت هشت سال گذشته که بیشترین نیرویم را برای تدریس صرف کرده‌ام، چیزی برایم لذت‌بخش‌تر از این نبوده که دانشجویان باور کنند که می‌توانند خالق آثار هنری باشند، و جرات کنند دست به کار آفرینش هنری بزنند.

 

عکس دیگری را هم نشانتان می‌دهم با توضیحی کوتاه. اینجا “مِلنیوم اسکوئر”، یکی از میادین مرکزی شهر است که دانشکده ما موسوم به “دانشکده هنرها و جامعه”، در آن قرار دارد. پرده نمایش بزرگی را که می‌بینید متعلق به شهرداری است که برخی از برنامه‌های بی.بی.سی. از آن پخش می‌شود.

مجله‌ی تلویزیونی اجتماعی/فرهنگی در مورد شهر لیدز، که دانشجویان من مشغول ساختنش هستند، قرار است بر این پرده بزرگ به نمایش در آید (راستش را بخواهید دانشجویانم فکر می‌کنند که مجله‌شان بلافاصله روی این پرده پخش خواهد شد ولی واقعیت این است که برنامه آنها روی نوار ضبط می‌شود و پس از رفع اشکالات، که طبعا به خاطر خامدستی کم هم نخواهد بود، قابل پخش می‌شود. خوب است هیچ‌کدام فارسی نمی‌دانند وگرنه دروغم در می‌آمد!)

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *