شب‌نوشت‌های “لیدز” (1)

با خودم قرار گذاشته بودم که از روز ورودم به شهر “لیدز”، جائی که مدت شش هفته برای تدریس در آن اقامت خواهم داشت، هر شب، چند خط هم که شده، برای این صفحه “شب‌نوشت” بنویسم. اما از شنبه غروب که به آپارتمانم رسیدم تا امروز موفق نشدم محل اتصال کابل اینترنت را در این اتاق نشیمن کوچک پیدا کنم! در این مجتمع بزرگ که “شوگر-ول کورت” نامیده می‌شود و متعلق به “دانشگاه متروپولیتن لیدز” است، در روزهای آخر هفته، جز یک مسئول امنیتی حضور ندارد و هیچکسی که در زمینه‌های غیرامنیتی کمک حال آدم باشد پیدا نمی‌شود. بالاخره امروز، ساعتی قبل از شروع درسم، کسی از راه رسید و سوراخ دعا را نشانم داد!

            اول، خیلی از این که چرا دو شب گذشته چیزی ننوشتم، غمگین شدم. بعد که رابطه وصل شد از خودم پرسیدم چه چیز دندانگیری وجود داشت که به نوشتن در باره‌اش می‌ارزید. اول فکر کردم، هیچ. اما بعد یادم به نامه‌ای آمد که یکی دو هفته پیش از آمدنم به “لیدز”، از طریق ایمیل برای دانشجویانم فرستاده بودم. در آن نامه، که البته به انگیسی بود، به نکاتی پرداختم که تکرارش در این صفحه خالی از فایده نخواهد بود. به آن‌ها نوشتم:

“در کمتر از دو هفته، ما دور هم جمع خواهیم شد تا سفری شش-هفته‌ای را در هیجان‌انگیزترین جاده‌ی فیلمسازی آغاز کنیم. سفری که با شکل دادن به یک گروه تولیدی تلویزیونی آغاز، و با ساختن یک “مجله تلویزیونی” یکساعته در مورد مسائل اجتماعی و فرهنگی شهر “لیدز” خاتمه خواهد یافت. در خلق هر اثر هنری تخیل همانقدر نقش دارد که واقعیت. من از شما انتظاری بیش از این ندارم که قبل از ملاقاتمان در روز دوشنبه 12 فوریه تخیلتان را به کار بگیرید: تجسم کنید که شهرداری شهر “لیدز” بودجه‌ی کافی دارد تا مخارج یک برنامه تلویزیونی هفتگی را برای مدت یک سال تقبل کند. فرض کنید که اعضای شهرداری می‌خواهند از این طریق با مردم شهر در تماس باشند،‌ به آنان در مورد حوادث اجتماعی و فرهنگی جاری اطلاعات بدهند، مسائل مردم را بشناسند، و راه حل آن‌ها را بیابند. تجسم کنید که بودجه‌ی ساختن اولین قسمت این مجله تلویزیونی آماده است. بسم‌الله! خیابان‌های هر شهری سرشار از قصه‌های ناگفته است. برای پیدا کردنشان، و شکل دادنشان به طوری که مناسب برای یک مجله تلویزیونی بشوند، به یک چشم باز برای دیدن واقعیت، و به کمی قدرت تخیل نیاز دارید. آیا نویسنده یا کارگردان تئاتری را می‌شناسید که قرار است اثرش به زودی بر صحنه برود؟ آیا خالق اثر حاضر است در مورد اثرش مقابل دوربین شما بنشیند؟ اگر جواب مثبت باشد کار تمام است. از این جالب‌تر، آیا محله‌ای را می‌شناسید که در ماه‌های اخیر محل درگیری خشنی بین دارندگان عقاید مذهبی مختلف بوده باشد؟ چه سوژه‌ی جالبی برای ساختن یک فیلم مستند کوتاه، که می‌تواند با یک بحث گرم میان نمایندگان دو گروه درگیر، در استودیو ادامه ‌یابد. حتی از این هم هیجان‌انگیزتر، آیا شهامت این را دارید که در حلقه‌ی بسته‌ی مصرف کنندگان مواد مخدر در شهر “لیدز” حضور یابید و گزارشی دست اول از مشکل جوانان معتاد به دست بدهید؟ شما برای فیلمبرداری از آن‌ها، و ضبط گفتگویتان با ایشان، نیاز به یک گروه فیلمبرداری حرفه‌ای ندارید. در چنین شرائطی می‌توانید از دوربین تلفن موبایلتان بهره بگیرید و مثل یک دوربین نیمه مخفی از آن استفاده کنید، یا حتی دوربین کوچک عکاسی دیجیتالتان را به کار بگیرید (گاهی می‌توان بیش از ده دقیقه در دوربین عکاسی دیجیتال، ویدئو و صدا ضبط کرد). دلیل این که از این نمونه‌ها نام می‌برم این است که می‌خواهم چشم و مغزتان را تحریک کنم تا به دنبال سوژه برای مجله تلویزیونی‌تان بگردید. باقی، ساده است. در چند جلسه درس، و چند جلسه تمرین در استودیو، تمام کلک‌های لازم و تکنیک کار را یاد خواهید گرفت، و تا دلتان بخواهد تفریح خواهید کرد! باور کنید.”

وقتی داشتم این نامه را به فارسی برمی‌گرداندم به فکر آن دسته از جوانان هموطنم بودم که مستعد و علاقمند به فیلمسازی هستند و من این شانس را ندارم که با آن‌ها کار کنم. اگر بگویم بزرگترین آرزویم این است که روزی در کلاس‌هائی حاضر بشوم که دانشجویانم ایرانی باشند، سخنی به گزاف نگفته‌ام. اما این که به این آرزویم خواهم رسید یا نه، به هزار و یک عامل بستگی دارد که تماما خارج از قدرت من است. آنچه در قدرت من است اما، همین است که رابطه‌ام را از طریق همین صفحه با آن‌ها تحکیم کنم. کاری که در حد توانم به آن پرداخته‌ام و خواهم پرداخت.

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *