کودکان‌ِ کار

گفتن ندارد که یکی از دردناک‌ترین مشکلات موجود جهان مسئله‌ی کار‌ ِ کودکان است؛ کودکانی که صرفا به خاطر فقر، سال‌های بازنایافتنی آموزش و پرورششان را به انجام کار، آن هم سنگین‌ترین و خطرناک‌ترین نوع آن، صرف می‌کنند. در اولین سال پس از انقلاب در ایران، یکی از با سابقه‌ترین تهیه‌کنندگان تلویزیون، خانم میترا خامنه‌ای، موفق شد طرحی را در بخش کودک تلویزیون به تصویب برساند برای ساختن 13 فیلم کوتاه مستند-داستانی تحت عنوان “نان‌آوران کوچک”. هر قسمت از این سری استقلال داشت و نویسنده و کارگردانش متفاوت بود. در آن دوران بلبشو که هیچ طرحی دوام چندانی نمی‌یافت “میترا” موفق شد در طول سه سال نزدیک به ده فیلم از این سری را بسازد. من دو فیلم از این محموعه را نوشته و کارگردانی کردم و مشغول فیلمبرداری سومین‌ آن با عنوان “راسته ماهی‌فروشان” در بندر انزلی بودم که از طرف کمیته پاکسازی (!) احضار، و سپس از تلویزیون اخراج شدم. دو فیلمی از این مجموعه را که تمام کرده بودم یکی “آقای بیمه‌ای” بود در مورد بچه‌هائی که در مکانیکی‌های جنوب تهران کار می‌کردند، و دیگری “نقش” که در مورد بچه‌های نمدمال بود که در کازرون فیلمبرداری کرده بودم. این دو فیلم را بعدا با حذف نام من، از تلویزیون پخش کردند، وقتی که من تازه به وطن تازه‌ام هلند رسیده بودم.

            حالا چرا پس از این همه سال به یاد این فیلم‌هایم افتادم برمی‌گردد به این واقعیت که همین دیروز کورس تازه‌ام در “مدرسه بین‌المللی رادیو تلویزیون هلند” به پایان رسید و دو تن از دانشجویانم فیلم‌هایشان در مورد کودکان‌ِ کار بود: دو فیلم مستند در مورد کار کودکان در کشورهای “بوتان” و “بنگلادش”. هر دو سازنده هم در فیلم‌هایشان به اهمیت نقش “مایکرو کِردیت = اعتبار ناچیز” در تقلیل فقر اشاره کرده بودند و نشان می‌دادند چگونه می‌توان با یک اعتبار ناچیز 20 اوروئی خانواده فقیری را به فعالیت اقتصادی کشاند.

            می‌دانید که با اهدای جایزه صلح نوبل امسال به “محمود یونس” از بنگلادش، کسی که با دادن اعتبارهای ناچیز به فقیرترین ِ فقرا سهمی چشمگیر در فقرزدائی در دنیای فقرزده‌ی ما به عهده داشته و دارد، جنبش “مایکرو کردیت” اعتبار تازه‌ای یافته است. اختصاص جایزه صلح نوبل به یک تلاشگر اقتصادی به جای چهره‌ای سیاسی-اجتماعی بیش از پیش توجه همه را به “محمود یونس” و طرح فقرستیزی او جلب کرد. کمیته نوبل در توجیه این تصمیم غیرمنتظره به درستی توضیح داده است که صلح با حضور فقری گسترده در جهان ناممکن است.

          به هر حال در اولین فرصت این فیلم‌ها، و برخی از فیلم‌های دیگر دانشجویان این دوره‌ام را در همین صفحه برایتان به نمایش خواهم گذاشت. اما حالا که به این مقوله پرداختم شما را به دیدن فیلم کوتاهی از تلاشی مشابه، که توسط یک نهاد کوچک آلمانی در کشور “نپال” انجام شده و می‌شود دعوت می‌کنم. این فیلم گیرا و دیدنی را “منوچهر آبرونتن” تهیه و تدوین کرده که خودش یکی از بنیانگزاران همین نهاد آلمانی است. شاید پس از دیدن آن تمایل بیابید شما هم با اختصاص یک “اعتبار ناچیز” نقشی در تقلیل فقر در جهان بازی کنید.

۳ comments

  1. ba salam jenab allameh zadeh man hameh vaght be site por matlab shoma sar mizanam wa besyar yad migiram. man az dosstan esfand monfaredzadehn hastam az zamani ke be Swed amadeh gomash kardam .man hamchenin az doostan J Vali hastam ke dar salhaye gozashteh ke baradar azizetan dar Monreal fot shdand baraye arz tasliat ba Vali dar manzel dargozashteh hozoor dashtim wa alamn ham taghaza daram shomareh zang mara be esfand bedahid ya shmareh esfand ra barayam post konid dar enteha ba tamam moshkelat namayeshnamei_ei be esme Lotfan kharn nashavid ran ba bazi khodam dar 16 December dar Ottawan ejraae khahimm kard ke besyar khoob shodeh komakamkonidb ta betavanam dar Uroup ham biarim. bezoodi posteranra barayetan miferestam 613 695 0753 Hossein zadeh.

  2. واووو/// پس “آقای بیمه ای” کار شما بود؟ من این قسمت رو تقریبا کامل بیاد دارم… چند ساله الان؟ پسرک شاگرد مکانیک و استادکار بداخلاقی که از اون می خواد وقتی مامور بیمه میاد برای کنترل قایم بشه…. پای حرف خود استادکار که می شینی میدیدی که خود اون هم روزگاری همانند شاگردش داشته و بزرگی و کودکیش مثل هم بودند.. مثل یک چرخه بی پایان … من هم در نوجوانی کارگری کردم و طعم محیط کارگاه رو می دونم… این فیلم یکی از تاثیر گزارترین مستندهایی هست که دیدم. دستتون درد نکنه.

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *