چنان قحط سالی شد اندر دمشق / که یاران فراموش کردند عشق!

آغاز فصل تدریس این بار چنان درگیرم کرد که برای اولین بار در دو سال گذشته بیش از ده روز از تماس با دوستاران این قلم بازماندم. نه تنها روزهای هفته، که حتی برخی از روزهای پایان هفته هم درگیر تدریس یا رهبری دانشجویانم در فیلمبرداری بوده‌ام. حالا هم که دارم این یادداشت را می‌نویسم دانشجویانم را گذاشته‌ام سر کار! فعلا تا یکی دو ساعتی مشغول فیلمبرداری از چند اتودی هستند که ازشان خواسته‌ام انجام دهند. از شب قبل فکرش را کرده بودم. کامپیوتر کوچک فارسی‌نویسم را در کیفم گذاشتم و به جای موتورسیکلت با ماشین سر کار آمدم تا بتوانم چند کلامی برای این صفحه بنویسم. باید می‌دیدید دانشجوها چه جائی خوردند وقتی مرا برای اولین بار در کت و شلوار دیدند نه در لباس چرمی موتورسواری!

            اول این را اطلاع بدهم که تایپ دو کتاب به همت دوستان به پایان رسیده ولی گمان نمی‌کنم تا یک هفته دیگر فرصت بازخوانی و غلط گیری آن را داشته باشم. اولی رمان “آلبوم خصوصی” است و دومی فیلمنامه “سوگواره پیران”. دو کتاب هم در دست دو دوست با محبت دیگر است که داوطلب تایپش شده بودند: مجموعه داستان “راز بزرگ من”، و کتاب “سراب سینمای اسلامی ایران”.

            و اما برای این که رنگ و بوئی به این نوشته داده باشم یک داستان صد در صد واقعی برایتان می‌گویم با عنوان “موش‌های قهرمان” که ضمنا به تدریس من هم ارتباط دارد.

 

شنبه گذشته به همراه یک گروه از دختران نوجوان هلندی که کورس کوتاهی را با مسئولیت من برای فیلمسازی پشت سر گذاشته بودند به بلژیک سفر کردم تا آنها با مردی مصاحبه کنند که طرح چشمگیری را برای مین‌زدائی در آفریقا ارائه داده که با موفقیتی شگرف همراه شده است.

در همین مصاحبه، که بچه‌های من نه تنها کارگردان و مصاحبه گر بلکه فیلمبردار و صدابردار هم بوده‌اند (البته من و یک فیلمبردار دم دستشان بودیم تا اتفاق ناگواری نیافتد!)، این مرد خلاق بلژیکی، که عکسش را در بالا می‌بینید، می‌گوید که از کودکی به موش علاقمند بوده و وقتی بزرگ شده به فکر افتاده که همان کاری را که برای تربیت اسب و سگ می‌کنند می‌توان با موش هم کرد. استادش در دانشگاه او را به پیگیری طرح ترغیب می‌کند و او حالا می‌تواند تعداد بسیاری موش صحرائی افریقائی را در مدت کوتاهی تعلیم بدهد که در ازای دریافت تکه‌ای از یک موز روی زمین‌های مین‌گذاری شده بروند و با شامه قویشان مین‌ها را بیابند و روی آن بنشینند تا متخصصین آن‌ها را خنثی کرده و از خاک در بیاورند. این موش‌ها البته به قدر کافی سبک هستند که موجب انفجار مین نشوند. ولی به هر حال همین‌قدر که خطر می‌کنند و به زمین‌های مین‌گذاری شده می‌روند به حق لایق عنوان “موش های قهرمان” هستند؛ نامی که این پروژه به آن نامیده شده است.

۲ comments

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *