هجوم عکس به واژه

هر کس، گذری هم که شده باشد، اگر سری به یادداشت‌های روزانه من زده باشد از پیله من به “گابریل گارسیا مارکز” مطلع است. من او را قصه‌نویس قصه‌نویسان می‌دانم و شخصیت اجتماعی او را هم به دلیل احساس مسئولیتش نسبت به انسان و هنر، که شریف‌ترین محصول انسان است، به شدت دوست می‌دارم. عدم وابستگی او به جریانات سیاسی جاری در کشورهای آمریکای لاتین، حتی آنان که به ایده‌آل‌های او نزدیک‌ترند را نیز سخت می‌پسندم چرا که استقلال او را خدشه‌دار نمی‌کند. و بالاخره او را تنها برنده‌ی جایزه ادبی نوبل می‌دانم  که تازه پس از بردن این جایزه قلمش گرم شده و گیراترین کارهایش را پس از دریافت آن ارائه کرده است. قبلا هم گفته‌ام که از درآمد سرشاری که به خاطر محبوبیت بی‌نظیر آثارش در سراسر جهان، به هر زبان و خطی، نصیبش شده و همچنان می‌شود، دو نهاد معتبر را پایه‌گذاری کرده که باید با دنیای آمریکای لاتین آشنائی داشته باشید تا بدانید چه خدمت شایان تحسینی به این مردم کرده است: اولی نهادی است با نام “سینمای نوین آمریکای لاتین” و دیگری “مدرسه بین‌المللی سینما و تلویزیون” در کوبا؛ مدرسه‌ای که چون جزیره‌ای امن دور از دستبرد مامورین حزب کمونیست حاکم در کوباست که هر کجا در عرصه هنر و خلاقیت پا می‌گذارند جز سانسور و یکسویه‌نگری و کلیشه‌سازی در کولبار کَمبارشان ندارند.

           از هجوم عکس به واژه می‌خواستم بنویسم که از اینجا سر درآوردم. چه کنم؟ سانسور و یکسویه‌نگری و کلیشه‌سازی، انحرافات بنیادی و جاافتاده‌ای در نگرش چپ، چه در ایران و چه در جهان، بوده و هست، و هر بار که به یادم می‌آید، به عنوان عنصری آرزومند استقرار حاکمیتی از این دست در ایران خودمان در گذشته، سخت شرمسارم می‌کند.

          بگذریم! در طول همین دو سه ماه اخیر سه بار خبر از قرار فیلم شدن رمان‌های گابریل گارسیا مارکز دادم؛ “پائیز پدرسالار“، “عشق در سال‌های وبا” و “از عشق و شیاطین دیگر“. امروز دوباره خبری داشتم که آخرین رمان مارکز “خاطره‌ی فاحشه‌های غمگین من” هم قرار است جلو دوربین برود. کارگردان خوش شانس (دارم تا حدی حسادت می‌کنم!) این رمان کوتاه، خواندنی و زیبا، “هنینگ کارلسن” دانمارکی است و فیلمنامه را “ژان کلود کارتیه” فرانسوی که یکی از همکاران نامدار “لوئیس بونوئل” بوده نوشته است. فیلم محصول مشترک دانمارک و مکزیک خواهد بود که توسط یک کمپانی فیلمسازی مکزیکی، “ماندالا فیلمز”، تهیه خواهد شد.

          خبرنامه از قول تهیه‌کننده می‌افزاید که مارکز حق انتخاب کارگردان و کشور محل فیلمبرداری را برای خود حفظ کرده بود و به خواست او فیلم باید در کوبا ساخته شود. این انتخاب مرا به شدت به فکر انداخت. خبرنامه علت آن را علاقه و رابطه گسترده مارکز با کوبا ذکر کرده است؛ ادعائی که دستکم برای من پذیرفتنی نیست. اگر با مضمون این قصه آشنا باشید [اگر نیستید با کلیک روی عنوان آن می‌توانید خلاصه‌اش را در نوشته‌های قبلی من بخوانید: “خاطره‌ی فاحشه‌های غمگین من“] می‌دانید که موضوع بر سر عشق یک پیرمرد نودساله است به یک دخترک چهارده ساله که در کنار کارگری در خیاطخانه برای تامین مخارج مادر بیمارش به تن‌فروشی می‌پردازد. می‌دانیم که یکی از زشت‌ترین پدیده‌های رایج در کشورهای فقرزده همین مسئله تن‌فروشی به اجبار برای تامین معاش است. اما این پدیده در کوبا، همچون در ایرانِ آیت الله‌ها و کشور پهناور شوروی سابق، تبدیل به یک زگیل چرکین بر چهره رهبران این جوامع شده است که اخلاق‌گرائی دروغین و پاکدامن‌نمائی مزورانه‌شان اجازه نمی‌دهد واقعیت‌های دردناکی همچون فحشاء، آن هم در میان خردسالان، بازتاب لازمه را در جامعه بیابد تا بتوان در پی درمان آن برآمد.

          من گمان می‌کنم – یا دستکم امیدوارم- که اصرار مارکز به فیلم شدن این رمان در کوبا، با اینکه به راحتی می‌شود آن را در هر کشور دیگر آمریکای لاتین ساخت، به همین نکته‌ای برگردد که من بدان اشاره کردم: به رخ کشیدن زگیل چرکین فحشای خردسالان به مدعیان اخلاق انقلابی! 

 در همین زمینه و به همین قلم: “چشم و گوش“، “زندگی برای بازگوئی“، “سه تفنگدار آموزش سینما در امریکای لاتین“، “رویاهایم را اجاره می دهم“، “کوبائی که من می شناسم، “یک قصه بیش نیست غم عشق و …

۶ comments

  1. Salam aqhaye Alamezade,az shoma kheyli asabni hastam,shoma khod ruzgare ketab khani khod ra engar az yad bordeid….qhadri bad jensi mikhahad ke yek ketab ra fasl be fasl dar dastrase khanande gozashtan,….baraye kesani ke ba lezati faqhirane, sorgh khandane ketbe tabestane talkh miravand , va nakam va asabani ,va dast az pa deraztar , bad o birahi nesare sahebe asar nevisande ) mikonand . …Bena bar in mishavad chonon goft: ke ahle qhalam khodeshan qhadri taneshan mikharad!!! kash khandanash ra shorue nakarde budam,…ta yadhaye nojavani dobare sar bar nadarand,…
    kesike qharar bud dar ejraye mosadeqh Tar bezanad!!!

  2. Man keh har ghadr deghat kardam nafahamidam , aghayeh Be cheh matlabi ra mikhahand bayan konand. Shayad taghsir shoour o fahme naghessé man moujebeh in nafahmi bashad, shayad mahroom shodan ishan az hamkari dar ejrayé Mosadegh baessé negareshé matne bala shodeh ast Behzad jan mishavad bishtar tozyhdahid? Ba ehteram
    Mohsen

  3. salam,mostaqhiman neveshtam:Fasl be fasl gozashtan ketabe Tabestane Talkh, chon baad az khandane ketabhaye digar shoma:Romane Ghouk,…Teshnegie khandane Tabestan talakh bar janam shekast!!!
    Ama eshare be ejraye Mosadeqh faqhat baraye ashnaii dadan bood,va ella,dar zabte asar,ba hemate bolande Ostad Monfaredzade, bande kare khod va deyne khod ra saay kardam ada konam,omidvaram faslhaye baadi ra betavanam yek ja bekhanam,chon qhalame aqhaye allame zade va kesheshi ke dar khandan bar miangizand,besyar ast…magar hich vaqht nashode ke ketabi ra shorue konid va ta payan nayafte, anra zamin nagzarid? han? …in ham az haman maqhoule ast.
    Ba sepas az shoma va allamezadye aziz,qhalameshan hamishe ravan Bad.

  4. سلام.فکر میکردم که تنها در موسیقی با شما هم سلیقه هستم،حالا میبینم که در ادبیات هم،سلیقه من زیاد از شما دور نیست.
    آرشیو موسیقی شما در بلاگ،بسیار عالی است.بخصوص آن رقص فلامینکو،چه طوفانی به پا میکند.نمیدانم که از پاسیون وگا هم خوشتان می آید یا نه؟

  5. سلام
    خواهش میکنم دو بخش رمان غوک که به شکل پی دی اف است
    را دوباره مرور کنید که الان دانلود نمیشود

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *