دنیای وارونه‌ی وارونه‌ی وارونه

سه سال پیش در همین روزها و هفته ها بود که خبر کشته شدن “زهرا کاظمی” در بازداشت، همه جا پخش شد. اشتباه نمی‌کنم چون من مثل حالا در همین دانشگاه هالینز در ویرجینای آمریکا مشغول تدریس بودم و وقتی با خواندن مقاله‌ای دریافتم که قربانی تازه‌ی دستگاه امنیتی ایران همان “زیبا”ی مدرسه سینمائی خودمان است مثل آدمک پارچه‌ای روی صندلی‌ام وارفتم و تا وقتی احساس دردناکم را در مقاله‌مانندی روی کاغذ نیاوردم و منتشر نکردم دستم به ادامه کار نرفت.

این یکی دو روزه با خواندن خبر قرار سخنرانی قاضی مرتضوی در شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد همان احساس دردناک به سراغم آمده است. مردی که بر مبنای تحقیقات کمیسیون مجلس خودشان متهم به شکنجه و ایراد ضرب منجر به مرگ “زیبا” در بازداشت است، و دهها شواهد آشکار برای محکومیت او از طرف همان کمیسییون ارائه شده است (حالا شواهد گویاتر دیگر را ندیده می‌گیریم) نه تنها به فرمان “رهبر”ش ارتقاء مقام می‌یابد بلکه برای دهن کجی به جهان به عنوان عضو هیئت ایرانی حقوق بشر هم تعیین می‌شود. واقعا که در چه دنیای وارونه‌ای زندگی می‌کنیم!

حاکمان بزرگترین قدرت زمانه که در چهارچوب کشور خودشان به قوانین حقوق بشر پایبندند و به ناچار هم شده، هم در حرف و هم در عمل، آن را رعایت می‌کنند پایشان را که از آنجا بیرون می‌گذارند مسئولیت وجدانی‌اشان را فراموش می‌کنند و زندان‌هائی از نوع زندان “گوانتانامو” راه می‌اندازند که بتوانند مظنونین را بدون پایبندی به ‌رعایت حقوق بازداشت شدگان، تا هر وقت و به هر شکلی که می‌خواهند زندانی کنند؛ دست سربازانشان را برای ارتکاب شنیع‌ترین رفتارها با زندانیان “ابوغریب” باز می‌گذارند؛ بازداشتیان را به کشورهائی که شکنجه در آنها “نهادینه (!)” شده است اعزام می‌کنند؛ زندانهای بی‌نام و نشان در کشورهای اروپای شرقی که وابستگی مالی به آنها دارند راه می‌اندازند؛ و حتی پروازهای امنیتی بسیاری بی‌اجازه از کشورهای دوست غربی بر فراز اروپا انجام می‌دهند. با اینهمه، دست شهروندان خودشان در رسانه‌های عمومی چنان باز است که خبر این فجایع پیش از همه از سوی خود آنان به گوش جهانیان می‌رسد. اگر دنیا اینقدر وارونه نبود، نه ما به این زودی‌ها از کم و کیف زندان “گوانتانامو” با خبر می‌شدیم، و نه عکس‌های تکاندهنده و کابوس‌وار “ابوغریب” را می‌دیدیم، و نه خبری از زندان‌های مخفی و پروازهای پنهانی می‌یافتیم. واقعا که در چه دنیای وارونه‌ای زندگی می‌کنیم!

        اگر واقعا در دنیای وارونه‌ای زندگی نمی کنیم پس چرا رئیس جمهور “رهبر” [واقعا دستم نمی‌گردد بنویسم رئیس حمهور ایران] در سخنرانی‌های بچه‌گانه‌اش چفی‌عگال، که نشانه‌ای فلسطینی است، به گردن می‌اندازد در حالیکه نه تنها “محمود عباس”، رئیس جمهور خود مردم فلسطین، که حتی “اسماعیل هنیه”، رهبر جنبش مسلمان افراطی “حماس” هم بی‌کراوات در جلسات رسمی‌اشان شرکت نمی‌کند؟

  

اگر واقعا در دنیای وارونه‌ای زندگی نمی کنیم پس چرا باید کشور ما که در سایه “حکومت اسلامی” چند ملیون نفر را آواره کرده و به عنوان پناهنده به این سو و آن سوی جهان پرتاب کرده است در راس کشورهای پناهنده‌پذیر در سیاهه کمیساریای پناهندگی سازمان ملل قرار داشته باشد؟

        و بالاخره، اگر واقعا در دنیای وارونه‌ای زندگی نمی کنیم پس چرا باید رئیس جمهور کانادا از دولت آلمان بخواهد که “قاضی مرتضوی” را، که سر راهش به ژنو در آلمان توقف کوتاهی خواهد داشت، به اتهام قتل “زهرا کاظمی” دستگیر کند در حالیکه سفارتخانه جمهوری اسلامی در کشور خود او همچنان برجاست و همکاران “قاضی مرتضوی” راست راست در آنجا می‌گردند؟ واقعا اگر …؟

۹ comments

  1. سلام
    جناب علامه دو روز قبل برای اینکه اکثر وبلاگ نویسان درباره دعوت مرتضوی سکوت کرده بوند نارضایتی خودم را اعلام کردم. الان که نوشته شما را دیدم خوشحالم. موفق باشید. نوشته شما را در وبلاگم درج می کنم.

  2. You are absolutely right. I think an organization for ptomoting human rights must be independent from governments. Because, it is the “governments” who happen to be the only violaters of human rights and not ordinary people like me and you.
    Reza, California

  3. آقای علامه زاده عزیز,
    آن دستمال که خامنه ای و احمدی نژاد بر شانه می اندازند چفیه نامیده می شود و عگال ان بندی است که اعراب روی چفیه به سر می بندند.

  4. سال‌ها پیش از اینکه آقای خمینی بیاید و در این ستم‌سرا جنگ، فقر، زندان و مرگ را نهادینه کند، همراه با بزرگ‌ترهای فامیل رفتم به سینما. شش یا هفت سال بیشتر نداشتم ولی نام آن فیلم را هنوز در خاطر دارم: دنیای دیوانه‌ی دیوانه‌ی دیوانه! نام این نوشته شما، آن فیلم را به یادم آورد.
    اما این ستمکده ایران، هم دنیاى دیوانه است و هم دنیاى وارانه، قاضی‌ و حقوقدان در بند است، جنایتکار در دادگاه قاضی شده و ظلم‌ گستری می‌کند. دانشجو در اوین و دیگر زندانهای مخوف شکنجه می‌شود، آدمکشانِ شرور دانشگاه‌ها را قرق کرده‌اند و کارت ورودی هم دارند، مزد هم دریافت می‌کنند. پلیس و نیروی انتظامی زنان و مردان بی گناه را در میدان‌های عمومی شهر زیر لگد گرفته، حتی بانوی سالخورده، نویسنده و شاعره گرامی را هم کتک می‌زنند، در جاده‌های بیرون شهر دزدان و قاچاقچیان مسافران بخت برگشته را سلاخی می‌کنند. و این روش کشور داریِ مملکت آقا امام زمان است، چون می‌خواهند به مسلمین خدمت نمایند و با این رویه زمینه را برای ظهور حضرت عج هر چه بهتر و سریع‌تر آماده نمایند، نمی‌بینید که جاده کشی هم کردند و چاه‌های دوگانه جمکران هم برای این امر حفر شده‌ است. براستی هم این کشور ما تبدیل به یک جُک غم‌انگیز شده، یا بهتر بگویم، مانند یک فیلم کمدی است، که جنبه‌های غم افزای آن مجالی برای خندیدن نمی‌گذارد.

  5. سلام . اشکال نداره ، ماله اینه که خیلی از جامعه ایران دور هستید . اون چفیه که میگید کاری به فلسطین نداره اصلا ، چون مردم خوزستان از اینها روی سر و دوششون می انداختند وقتی جنگ شد رزمنده ها برای تحمل گرمای شدید اون مناطق از این ها استفاده میکردند هم برای اینکه مثل مردم اونجا باشن . بعد دیگه این شد علامت رزمنده ها و بسیجی ها . یعنی می خواهم بگم ربطی اصلا به عرب ها و فلسطین نداره .

  6. سلام
    من نظر خاصی در مورد مطالب شما ندارم چرا که آنقدر مطالب سطح پایین و دلایل بچه گانه است که گاهی به تحصیلات و حتی انگیزه ی جنابعالی شک می کنم . آخر مقایسه ای تا این حد نا به جا و غیر متعارف را نمی توان مبنای خوبی برای نقد غیر سازنده ( که البته شما آن را منطقی قلمداد می کنید ) دانست . شما حتی معاند خوبی هم نیستید .شما با سوابق درخشانتان در باب اپوزوسیونیزم مجالی برای بازگشت ندیده و رسما به یک بحران هویت رسیده اید.
    در آخر هم بگویم که این فقط نظر شخصی بنده بود .اگر مایل باشید خوشحال می شوم جوابتان را (البته اگر داشته باشید ) بشنوم.

Leave a comment

Your email address will not be published. Required fields are marked *