در غیاب مرگ

ترجمه اسپانیولی رمان تازه ای از خوزه ساراماگو، نویسنده پرتغالی و برنده جایزه نوبل ادبیات که بیش از همه به خاطر رمان خارق العاده اش، “کوری”، شهره آفاق است با عنوان “در غیاب مرگ” منتشر شده است. این رمان ساراماگو هم مثل رمان “کوری” با یک پیش فرض ناممکن آغاز می شود و تمام ماجرا بر بستر این پیش فرض حرکت می کند.

در “کوری” مردم یک کشور یکی پس از دیگری کور می شوند و در کمتر از چند روز تمام جامعه در سیاهی کوری غرق می شود و مسائلی پیش می آید که فقط باید خواند و از یک سو به خاطر قدرت تخیل و قلم نویسنده لذت برد و از سوی دیگر عمیقا نگران شد و به فکر افتاد. برای اینکه کمی از موضوع رمان تازه ی ساراماگو مطلع شوید جملات آغازین آن را برایتان ترجمه می کنم:

        “روز بعد هیچ کس نمُرد. در واقع، درست خلاف قواعد زندگی، این اتفاق آشفتگی عظیمی در میان مردم ایجاد کرد، اثری به هر حال قابل پیش بینی، کافی است به یاد بیاورید که در چهل مجلد تاریخ جهان هیچ خبری در این مورد وجود ندارد، نه حتی چیزی که نشان بدهد روزی روزگاری پدیده ای مشابه رخ داده باشد، که روزی کامل با تمام بیست و چهار ساعت بیهوده اش، از ساعات روزانه تا ساعات شبانه، از صبحگاهان تا شامگاهان، گذشته باشد بی آن که مرگی اتفاق افتاده باشد چه در اثر بیماری، یا یک سقوط کشنده، یا یک اقدام به خودکشی که به سرانجام رسیده باشد، هیچ و هیچ، همچون خود لغت هیچ.”

        قصه به همان یک روز ختم نمی شود و مرگ در روزها و ماه های بعد هم وظیفه اش را در این کشور ناشناخته ترک می کند، و باید رمان را خواند و دید ساراماگو این بار با این پیش فرض کدامیک از نارسائی های روح انسان و جامعه انسانی را به زیر شلاق نقد می کشد. چون یکی دو فصل از کتاب را بیشتر نخوانده ام بخشی از مطلب کوتاهی که ناشر در پشت جلد کتاب به قصد معرفی آن آورده را ترجمه می کنم و باقی را می گذارم برای وقتی که فرصت خواندن این رمان را داشته باشم و در باره اش مفصلتر بنویسم.

        “در کشوری که نام آن برده نمی شود چیزی رخ می دهد که از آغاز جهان هرگز دیده نشده است: مرگ تصمیم می گیرد کار مرگبارش را معوق بگذارد، مردم نمی میرند. جشنی عمومی بر پا می شود، اما خیلی زود جایش را به ناامیدی و بحران می دهد. اگر مسلم شده است که کسی نمی میرد این به معنای پایان زمان نیست. تقدیر انسانها پیری جاودانه است. مردم به دنبال راهی می گردند تا مرگ را بر خلاف میلش وادار به کشتار کنند تا روزی که مرگ تصمیم به بازگشت می گیرد…”

پیش از اینکه مطلب را تمام کنم این را هم بگویم که ساراماگو در این رمان هم مثل رمان “کوری” بازی غریبی با رسم الخط لاتین کرده است. اگر ترجمه فارسی رمان کوری را دیده باشید (که به شکل شیوائی انجام گرفته)، متوجه شیوه نوشتاری ساراماگو، که در ترجمه هم رعایت شده، می شوید. گفتگو بین افراد در این دو رمان، نه با ذکر نام افراد و نه حتی با علامت گذاری های شناخته شده مثل خط فاصله یا گیومه، از هم تفکیک شده اند. خواننده تنها از محتوای حرفها باید به گوینده آن پی ببرد. گرچه این شیوه گاهی موجب اشتباه می شود اما روانی و سلیسی خاصی به نوشته می دهد، انگار از تُن صدای افراد باید آنها را باز شناخت نه از نامبردن مکررشان توسط نویسنده.