یک مطلب در چند فراز

فراز اول: نمی دانم کانادا چه دارد که حتی نامش را که می برم دلشوره ای در من ایجاد می شود. شاید هم می دانم و نمی خواهم به زبانش بیاورم. من با این خاک پیوندی خونی دارم. دو پاره از تنم را چند سال پیش با فاصله ی زمانی کوتاهی در زیر خاک پهناور این کشور سرمازده دفن کرده ام. جوانه های این دو ریشه ی پر بار همچنان میهمان این سرزمین اند. چرا پیچیده حرف می زنم؟ نازنین ترین پاره های تنم، برادرم جواد و  خواهرم سیمین را در همین خاک دفن کرده ام و این است که این خاک یخزده برایم عطر تن دو عزیز از دست رفته ام را دارد؛ عطری به سنگینی بهار نارنج آغشته به تیزآب کافور. 

فراز دوم: اجرای نمایش “مصدق” در تورنتوی کانادا به شهادت پانصد نفر تماشاگر دوراندیش که تهیه بلیتهایشان را به روزهای آخر نیانداخته بودند و گرنه مثل صدها متقاضی دیگر موفق به دیدار نمایش نمی شدند، علیرغم مشکلی که در نوشته قبلی به آن اشاره داشتم بسیار گرم و موفق انجام شد که این توفیق را بیش از همه به “فرزین بستجانی” مدیونم که روز و شبش را وقف آمادگی برای جایگزینی موقتی “هومن آذرکلاه” در این اجرا کرد، و نیز به تماشاگران پر شوری که یک لحظه از آنچه بر پرده و صحنه می گذشت غافل نبودند و با نفس به نفس بازیگران دادن اوج توانائی شان را طلب می کردند.

فراز سوم: جدا از ملاقات با دوستان فراوانی که در تورنتو دارم دیدار “عباس جوانمرد” و “نصرت پرتوی”، این نامآورن تئاتر ایران، سخت شادمانم کرد. به پیشنهاد “جوانمرد” بود که ما اجرای آن شب را به بزرگ بانوی از دست شده ی تئاتر کشورمان، مهین اسکوئی، تقدیم کردیم . و این تقدیمنامه کوتاه را هنرمند خوب تئاتر، “حسین افصحی”، که زحمت برگزاری نمایش ما را در تورنتو با دلسوزی به عهده گرفته بود، از طرف گروه نمایش مصدق، پیش از اجرا برای تماشاگران خواند.

فراز چهارم: اجرای ما در شیکاگو بر خلاف تمام اجراهائی که تا کنون داشته ایم با بحث و فحصهای جنبی همراه بود که از یکی دو هفته پیش از این جسته و گریخته به گوشم خورده بود و پس از اجرا در یک مهمانی دوستانه به وضوح مطرح شد. چند تن از افراد انجمنی که خود را ملی گرا می دانند به این انگیزه که برگزار کننده برنامه ما در شیکاگو به سلطنت طلبی شهرت دارد حمایتشان را از نمایش مصدق دربغ کردند و جمعی از افراد سلطنت طلب هم از اینکه چرا برنامه ریز ما به جای نمایشی در دفاع از “شاه” نمایش “مصدق” را آورده او را سرزنش کردند! پاسخ من به دسته اول این بود که اگر یک طرفدار سلطنت اینقدر تحمل شنیدن نظرات مخالفانش را داشته باشد که مثل آقای “فضی ریاحی” دست بالا بزند و بدون چشمداشت مالی کمال همکاری را با هنرمندان کشورش بکند، باید کلاهمان را به احترام اخلاق سنجیده اش برداریم و تاسف بخوریم از اینکه چرا مدعیان طرفداری از مصدق کمی از بلند نظری این شخصیت برجسته تاریخ ایران به ارث نبرده اند. و پاسخم به گروه دوم هم این است که اگر خود را مشروطه خواه می دانید باید از دربار شاه و اطرافیان آنها شاکی باشید که چرا به جای ارج نهادن به انسان شریفی چون مصدق به دشمنی با او دست زدند و با این کار چاه سرنگونی را جلو پای خودشان گشودند. ولی اگر نه مشروطه خواه که حامی دیکتاتوری پادشاهی هستید حتما به دیدن این نمایش نیائید چرا که این نمایش هیچ نیست جز تقبیح دیکتاتوری در هر نام و شکلش.