خدا قوّت!

استقبال از نمایش “مصدق” به حدی است که مشکل ما این شده است که چگونه به این همه اشتیاق پاسخ بدهیم. از همین حالا برگزارکنندگان برنامه در “اورنج کانتی” و “سن دیه گو” و “تورنتو”ی کانادا، از پیش فروش بیش از نود در صد بلیتهایشان حرف می زنند و برخی تقاضای یک اجرای اضافه از ما می کنند؛ کاری که با توجه به مشکلات برنامه ریزی امکان پذیر به نظر نمی رسد. با اینکه سالنهای نمایش ما بین پانصد تا هفتصد نفر گنجایش دارد ما در تمامی اجراهای تور تازه با مشکل کمبود جا روبرو خواهیم بود.

      از سوی دیگر تعداد کسانی که از کشورها و شهرهای دیگر از طریق ایمیل و تلفن مصرانه از ما می خواهند که به شهرهای آنها برویم و “مصدق” را به صحنه ببریم روز به روز افزایش می یابد و من و تهیه کننده، بیژن شاهمرادی، در حالیکه از استقبال هموطنانمان به سختی شادمانیم، از اینکه برنامه ریزی های تازه به سادگی عملی نیستند تاسف می خوریم.

      روی دیگر  سکه ی استقبال، تعهد سنگینی است که این اشتیاق بر شانه من و تک تک همکارانم در این نمایش قرار می دهد. احساس احترام ما به تماشاگرانمان، آنها که با حضور در سالنهای نمایش ما به روشنی نشان می دهند که از کارهای اصیل هنری استقبال می کنند، به قدری است که هرچه بیشتر کار و تلاش می کنیم بیشتر و بیشتر نسبت به آنها احساس تعهد می کنیم.

       امروز که تمرین ها را زودتر تمام کردم تا به کارهای دیگر از جمله نوشتن این چند جمله بپردازم تنها یک هفته به اجرای افتتاحییه ما در سالن با شکوه “O. C. Pavilion” مانده است. در کنار آماده کردن دکور و تمرینات سنگینی که هر روز انجام می شود مصاحبه نوشتاری و گفتاری و تصویری را هم اضافه کنید تا بدانید در چه اوضاعی به سر می برم. چند روز قبل در مصاحبه تلویزیونی که مستقیما پخش می شد با آقای بیژن خلیلی، مدیر شرکت کتاب، به گفتگوئی شیرین نشستیم. دو روز پیش هم با آقای علی لیمونادی، مدیر تلویزیون IRTV، از مصدق گپ زدیم. پیش از این دو، البته در فرصتی سخت شیرین در برنامه تلویزیونی دوست هنرمندم پرویز کاردان مصاحبه ای داشتم. دیروز هم با خانم آزیتا شیرازی گوینده خوش صدای رادیو ایران مصاحبه ای یک ساعته و مستقیم داشتم که به دل خودم خیلی نشست چرا که حرف و بحث از یک مقوله جدی تاریخی به حیطه لطیف طنز و مطایبه کشیده شد و از حالت خشک و رسمی در آمد. در همین رادیوی پر شنونده مصاحبه مفصل دیگری با آقای مهرداد حقیقی داشتم که یکی دو روز دیگر پخش خواهد شد. این ها را گفتم تا با شنیدن “یک خدا قوّت!” از زبان شما خواننده ی مهربان این صفحه، دو باره جان بگیرم و به ادامه کار بپردازم.