شبهای لس آنجلس!

هنوز به هوای بادآلود و سرد وطن دومم، هلند، عادت نکرده به لس آنجلس خوش آب و هوا برگشتم. گرفتاریهای کاری هر عیبی داشته باشند این حسن را دارند که آدم را یکجا بند نمی کنند. دوری از یار و دیار به جای خود اما باید پذیرفت که سفر هم سیر و سیاحتهای خاص خودش را دارد. همان شب اولی که رسیدم، یعنی پریشب، به مهمانی دلچسبی دعوت شدم که صاحب خانه، خانم دکتر پروین شهلاپور، دوستان بسیاری را یکجا گرد هم آورده بود. او که از اساتید فرهیخته دانشگاه است و در میان دانشگاهیان و پژوهشگران و هنرمندان ایرانی نامی آشناست، زحمت یافتن سالنی برای نمایش “مصدق” را در دانشگاه “یو سی ال ای” برای ما کشیده است و از این بابت خود را مدیون ایشان می دانم.


و اما در میان مهمانان، دوستان نزدیکی را دیدم که برخی را مثل پرویز صیاد و هادی خرسندی همین هفته پیش هم شانس دیدارشان را داشتم (و اگر اشتهایتان تحریک نشود باید بگویم که روز پیش از پروازم به هلند یک نهار خوشمزه ای هم با هم در چلوکبابی جوان خورده بودیم!) و برخی دیگر را مثل پرویز قریب افشار و همسر هنرمندش زویا و پرویز کاردان و … را پس از مدتها می دیدم که دیدارشان پس از چند سال برایم سخت شیرین بود. از دیگرانی که نام و کار خلاقه شان را مثل همه ایرانیان می شناختم اما فرصت دیدارشان را پیش از آن نداشتم یکی نویسنده خلاق وطنمان ایرج پزشکزاد بود و دیگری خواننده پرآوازه شهرام ناظری.

و اما، متاسفانه امشب به دلیل قراری که برای دیدن سالن نمایشی در اورنج کانتی داشتم موفق به حضور در جلسه سخنرانی پزشکزاد در کانون فیلم لس آنجلس نشدم ولی یکشنبه آینده فرصت حضور در کنسرت ناظری را از کف نخواهم گذاشت. همچنان که دیشب در برنامه جالب توجه “خرسندآپ کمدی” حضور داشتم که بیش از 1700 نفر به مدتی بیش از دو ساعت خنده از لبانشان ترک نشد مگر لحظاتی که خرسندی با آگاهی و حساب شده به ظرافت نیشتری بر تار جانشان می زد تا درد مشترکشان را، یا بهتر مشترکمان را، فراموش نکنیم. من اما جدا از اینها خودم را مدیون “هادی” می دانم که روی صحنه با اشاره به اجراهای آینده “مصدق” در امریکای شمالی، نامی از من برد و تماشاگران را به دیدن این کار تشویق کرد. دَمش گرم و مجلسش پُر بیننده تر!