یادی از گمشدگان

همین دیروز وقتی از سفر ینگه دنیا به خانه برگشتم ایمیلی دریافت کردم از سهراب مختاری، پسر کوچکتر گمشده ی اهل قلم، محمد مختاری، که از من خواسته بود عکسهائی را که در مراسم بزرگداشت پدرش و محمد جعفر پوینده، دیگر گمشده ی اهل قلم، یکی دو سال پیش در پاریس گرفته بودیم برایش بفرستم. چند عکس داشتم که فرستادم. یکی از آنها را در اینجا می آورم که شما و دیگران هم بتوانید آنرا ببینید.

آن که کراوات به گردن دارد سیاوش پسر بزرگ مختاری است. جوانی که در سوی دیگر من نشسته همان سهراب است، و دختر کنار او، زویا، دختر ناصر زرافشان، وکیل شجاع پرونده قتلهای زنجیره ای است که هم چنان در زندان جهالت اسلامی به سر می برد. یکبار دیگر هم گفته ام (در باره استفان، پسر گمشده ی اهل تصویر، زهرا کاظمی، بود به گمانم) و باز تکرار می کنم که آنچه نسل من را به نسل  این جوانان پیوند می دهد رگه هائی از خونی است که هرگز خشک نخواهد شد.

در همین زمینه، به همین قلم:

آوازهائی نو از حنجره هائی جوان، خانه ای در آب سردار، یادی از زهرا کاظمی