قصه “هزار و یک شب”

آدم اهل کتاب هیچوقت از استکهلم دست خالی بر نمی گردد. چند ناشر دلسوز و اهل کار نمی گذارند کارهای با ارزش نوشتاری روی زمین بماند. نه تنها نوشته های تازه که آثار به درد خور قدیمی تر نیز هم از نگاه تیزبینشان دور نمی ماند. در سفر قبلی رمانی خواندنی و جالب در استکهلم یافتم با عنوان “جهود کشان” که در همین صفحه مطلبی در باره اش نوشتم. این بار هم هدیه ارزشمندی از آقای فیروز آبادی، ناشر انتشارات آرش، دریافت کردم که سالیان سال بود که آرزوی خواندنش را داشتم؛ کتابی که می توان آن را قصه ی قصه ها نامید: قصه “هزار و یک شب”

بعضی کتابها چنان برای آدم آشنایند و چندان نامشان به گوش آدم خورده، یا تکه هائی از آن را اینجا و آنجا دیده است که آدم خیال می کند آنها را بارها خوانده است و نیازی به خواندنشان ندارد. شاهنامه فردوسی و بوستان و گلستان سعدی از همین دست اند. اصلا یکی از اشکالات تدریس متون فارسی در مدارس ایران این است که بخشهائی از کتابهای مهم را بی توجه به سن و سال و نیاز و توان درک دانش آموزان در کتابهای درسی می گنجانند و آنها را از هرچه کتاب سنگین است زده می کنند. هزار و یکشب هم از این بی دقتی مدرسین صدمات زیادی خورده است. چند قصه از آن در این یا آن کتاب درسی آمده و هر کس که پایش به مدرسه رسیده خیال می کند کتاب را تمام و کمال در نوجوانی خوانده و نیاز به بازخوانی آن در سنین جا افتادگی را احساس نمی کند.

بگذریم و برگردیم به قصه ی قصه ها که در شش جلد نوشته شده است. کتابی که به همت انتشارات آرش در سوئد بازچاپ شده از روی نسخه ای است که در زمان محمد شاه توسط “عبداللطیف طسوجی” از عربی به فارسی ترجمه شده و خود مترجم در مقدمه کوتاهی می گوید که به دستور “بهمن میرزا، بهین فرزند ولی عهد مغفور عباس میرزا” کار ترجمه را به دست گرفته و اشعار عربی کتاب توسط “میرزا سروش” از دیوان شعرای دیگر انتخاب، و یا راسا سروده شده است. کتاب دارای یک مقدمه نسبتا مفصل و روشنگر است که توسط “جلال ستاری” نگاشته شده و اطلاعات ارزشمندی را در باره این قصه باز می گوید. از جمله می نویسد: “کتاب ایرانی هزار افسانه بی تردید اصل الف لیله و لیله (= عنوان عربی هزار و یکشب) بوده است اما ممکن است و احتمال زیاد هم دارد که خود هزار افسانه پهلوی، و یا چارچوبه داستان شهرزاد و شهریار و برخی از داستانهای آن، از منابع هندی گرفته شده و از روی سرمشق و الگوی هندی در ایران پدید آمده [باشد].”

به هر حال همه می دانیم که داستان هزار و یکشب در واقع ترکیبی است از هزار و یک قصه ی تو در تو و یا قصه در قصه که در نوع خود کم نظیر است. چارچوب اصلی قصه که این هزار و یک قصه را در خود جا داده، خود قصه کوتاهی است به این مضمون که “شهرباز” پادشاهی از سلسله “آل ساسان” در اثر خیانت همسر که با غلامی زنگی همبستر شده بود “خاتون و کنیزکان و غلامان را عرصه شمشیر و طعمه سگان کرد. پس از آن هر شب باکره ای را به زنی آورده بامدادانش همی کشت و تا سه سال حال بدین منوال گذشت. مردم به ستوه آمده و دختران خود را برداشته هر یک به سوئی رفتند و در شهر دختری نماند.” (ص 6)

ماجرا این گونه پیش می رود که وزیر او به ناچار دختر خود “شهرزاد” را برای همخوابگی و مرگ به او می سپارد اما این دختر دانا و داستان پرداز و آشنا به رموز قصه گوئی، هر شب با قصه ای دنباله دار و هیجان انگیز قتل خود را به عقب می اندازد و این کار را نزدیک به سه سال ادامه می دهد به طوری که سه فرزند از پادشاه می آورد و مهر همین فرزندان است که نه تنها جان شهرزاد که جان هزار دختر باکره دیگر را نجات می دهد.

از چارچوب قصه ی اصلی مختصری گفتم اما پرداختن به هزار و یک قصه ی تو در توی درون آن را می گذارم برای روزی که این کتاب یکهزار و هشتصد صفحه ای را به پایان برده باشم؛ چیزی نزدیک به تعلیق به محال!