سفر چشم و گوش آدم را باز می کند!

سالهاست که بار سفر را باز نکرده می بندم. می خواستم بگویم از وقتی به این غربت بی حرمت تن داده ام چمدانم باز باز نشده بسته می شود. بعد دیدم این حرف بوی شعارهای کشکی صدتا یک غاز می دهد. ایران هم که بودم به دلیل شغل دربدر کننده ی فیلمسازی یک روز در روستائی در هزار جریب مازندران بودم و روز دیگر در بازار نمدمالان کازرون. پس بهتر است راسته حسینی بگویم بار سفر را بسته ام که دو سه هفته ای برای آغاز تمرین مجدد نمایش “مصدق” به کالیفرنیا بروم. هشت ده روز اخیر هم که از نوشتن باز مانده بودم درگیر برنامه ریزی همین کار بودم. به همین خاطر است که لوگوی مربوطه را که آقای پرویز (حسین) هراتی نژاد، نازنین دوست تازه آشنایم، درست کرده است در پیشانی این نوشته قرار داده ام. سفر اما دیگر به معنای دور ماندن از این صفحه نیست. بعکس می تواند موجب تنوع بیشتر مطالب شود.  حالا اگر هم نباشد دستکم به قول “آقای هالو”ی خودمان چشم و گوش آدم را که باز می کند!