جنایت از پیش طراحی شده

آیا دستمالی که برای خاموش کردن صدای اکبر گنجی بر دهانش بسته شده بود تا بستن راه نفسش فشرده خواهد شد؟ یک هفته از قطع ارتباط کامل او با دنیای خارج می گذرد و هیچ خبری از او به بیرون درز نمی کند. آن همه رابطه و امکانات که نامه های او به آزادگان جهان و تفسیرهای سیاسی جسورانه اش را به بیرون از دیوارهای قطور زندان و بیمارستان هدایت می کرد یکباره محو و بی اثر شدند. خانواده نگرانش امیدوارند اگر صدای گنجی به کسی نمی رسد دستکم صدای آنها به گوش او برسد؛ صدای استمداد برای شکستن اعتصاب غذا و ناکام گذاردن یک جنایت از پیش طراحی شده ی دیگر. ولی حتی اگر برسد و حتی اگر گنجی آن را بپذیرد چه تضمینی وجود دارد که قادر به انجام آن باشد؟

            گنجی از تنگ ترین جا فریادی را بر آورده است که دیگران از فراخ ترین جا به نجوائی از آن اکتفا کرده اند؛ فریاد ملتی که می گوید “خامنه ای باید برود” و با این جمله ساده ولی سهمگین آینده ی این آخرین حکومت ولائی بر زمین را روشن می کند. آینده ی خود گنجی اما چیست؟ پاسخش سهل و ممتنع است. سهل است چرا که او چه بماند و چه برود هیچگاه از ذهن ملت ایران و جهانیان آزاده نخواهد رفت. فردای ناگزیر ایرانِ آزاد از بند جمهوری جهالت، به او و امثال او که امروزه زندانهای متعدد جمهوری اسلامی را انباشته اند مدیون است. و چه شیرین است که او خود آنقدر بماند تا این روز خجسته را به چشم ببیند. و ممتنع است از این رو که نخ زندگی او امروز به دست کسانی افتاده است که در بریدن رشته ی زندگی هزاران اسیر دیگر در تابستان  67 تردیدی به خود راه نداده اند.