قاتل “تئو وان گوگ” “جنایت”ش را “مقدس” نامید

ساعتی پیش رای دادگاه جنائی هلند در مورد جوانک مسلمان تندروئی که سال پیش “تئو وان گوگ” فیلمساز هلندی را به ضرب چندین گلوله در خیابان از پا در آورده بود و با خنجر حنجره و سینه او را هم وحشیانه دریده بود در مقابل دوربین تلویزیون صادر شد: حبس ابد.

            به گفته رئیس دادگاه او در آخرین دفاعش جنایت خود را مقدس دانست و گفت اگر باز هم به جامعه برگردد همین کار را تکرار خواهد کرد. جمله اش برایم بسیار آشنا بود. یادم آمد که در فیلم “جنایت مقدس” تصویری از مردی را گذاشته ام که در مقابل دوربین با اشاره به سلمان رشدی به صراحت می گوید “اگر دستم به او برسد او را خواهم کشت.”

دست یازیدن به جنایت مقدس که با ترور مخالفان رژیم اسلامی ایران توسط ماموران این رژیم آغاز شد حالا با ترور فردی و جمعی هرگونه مخالفی از هر ملیت و نژاد توسط هر مسلمان تندروی معتقد به خشونت در هر کجای جهان دنبال می شود. فاجعه 11 سپتامبر نیویورک و 11 می مادرید و بمب گذاریهای اخیر لندن تنها نمونه های آشنائی هستند که چون در غرب رخداده اند بیش از آنهای دیگر رسانه های جمعی را تکان داده اند. من نه پیشگویم و نه شّم تیزی در مسائل سیاسی دارم اما واقعیت این است که در همان فیلم جنایت مقدس که ده دوازده سال پیش از بسیاری از تلویزیونها پخش شده به صراحت گفته ام: “حفظ امنیت در اروپا در یافتن معلول به جای علت خلاصه شده است. ترور ناشر نروژی کتاب آیه های شیطانی تنها به عنوان حادثه ای مجزا تعقیب می شود نه مثل یک حلقه از زنجیره ترورهائی که رژیم اسلامی ایران الهام بخش آن بوده است.”

            هنوز هم پس از گسترش هولناک جنایت مقدس در سراسر جهان توسط تندروان مسلمان که امنیت کشورهای اروپائی را نیز مختل کرده اند رهبران این کشورها با این که می دانند رژیم اسلامی ایران آغازگر و الهام دهنده در این راه بوده و هست باز ملاحظات اقتصادی و سیاسی را بر امنیت جهانی ترجیح می دهند. همین دیروز تلویزیون هلند فیلمی در مورد سپاه انتخاری “دختران زیتون” در ایران، پخش کرد ولی مقامات دولتی هلند همچنان چشمشان را بر این واقعیتها بسته اند. نمونه آشکار آن نامه ای است که ماه گذشته وزیر خارجه هلند به رئیس مجلس این کشور نوشته و یکی از شروط اجرای طرح “تلویزیون ماهواره ای فارسی زبان” را که ماهها پیش به تصویب مجلس رسیده بود، به صراحت “همکاری با مقامات ایرانی” ذکر کرده است؛ شرطی که پذیرشش هیچ معنائی جز مرگ این پروژه ندارد.

            گاهی به نظرم می رسد با اینکه مردم جوامع اروپا به راحتی قادرند طیف متنوع رنگهای مختلف را ببینند و رنگ هر پدیده را به سیاه یا سفید تقلیل ندهند رهبرانشان در مورد رابطه با کشورهای دیگر به کوررنگی دردناکی دچارند. یا همکاری همه جانبه را می خواهند یا از حمله نظامی و اشغال کشورها حمایت می کنند. همین انگلستان را در نظر بیاورید. من با چندین فیلمساز و مدرس سینمائی عراقی الاصل مقیم انگلستان آشنایم که در تمام سالهای دیکتاتوری سیاه صدام موفق نشدند یک کار اساسی هنری در مورد کشورشان با کمک دولت انگلیس انجام دهند. هیچ بودجه ای برای راه اندازی رادیو یا تلویزیونی که از حقوق بشر در عراق دفاع کند در اختیارشان قرار داده نشد. اما وقتی قرعه به نام جنگ افتاد یک لحظه هم در تامین هزینه سهمگین مالی و انسانی آن تردید نکردند.

            بگذریم. مبارزه با جنایت مقدسی که جهان را عرصه ی تاخت و تاز بیرحمانه اش قرار داده بدون یک تصمیم گیری جدی برای خشکاندن ریشه های آن به سامان نمی رسد؛ ریشه های فرهنگی، ریشه های اجتماعی و سیاسی و ریشه های اقتصادی اش.