نَفَسی به راحتی

اجرای فیلم/نمایش “مصدق: تابستان، پائیز، زمستان” در سالنی با بیش از هزار تماشاگر در شهر کلن پایان موفقیت آمیزی بود بر یک دوره سه ماهه ی کاری سنگین که خستگی ام را در آورد. ماه اول به بازنویسی متنی که در اصل برای یک فیلم سینمائی نوشته بودم گذشته بود و ماه بعد از آن به تدوین فیلمهای مستندی که در اختیار داشتم سپری شده بود. و ماه آخر را با بازیگران و همکاران دیگرم برای تمرین و تدارک اجرای 21 می صرف کرده بودم، ماهی بسیار سنگین و کشدار اما پربار و پر نتیجه.

            همانطور که قبلا گفته ام این کار ترکیبی است از فیلم و اجرای زنده روی صحنه که در سه “پرده” تنطیم شده است. هر پرده با فیلم آغاز می شود و با اجرای زنده پایان می گیرد که هر کدام از پرده ها هم عنوانی دارند مثل تابستان، پائیز، و زمستان، همانطور که در عکسهای زیر دیده می شود:

  

 پرده اول: لابی هتلی در شهر لاهه. دکتر مصدق (ناصر رحمانی نژاد) و پسرش غلامحسین (هومن آذرکلاه)

  

پرده دوم: دادگاه نظامی. دکتر مصدق، سرتبپ آزموده (هومن آذرکلاه) و رئیس دادگاه (علی کامرانی)

  

پرده سوم: خانه دکتر مصدق در احمدآباد. دکتر مصدق و پسرش

 

در یک هفته ای که از اولین اجرای ما می گذرد از هر سوی جهان دوستان علاقمند ما را برای اجرای مجدد دعوت کرده اند. از کشورهای مختلف اروپا گرفته تا امریکا و کانادا. با اینکه به زودی از این فیلم/نمایش فیلمبرداری خواهد شد تا به صورت ویدئو در دسترس علاقمندان قرار داده شود اما در نظر دارم پیش از آن دستکم در چند شهر همچون پاریس و لندن و لس آنجلس و تورنتو و… کار را روی صحنه ببرم.

             از این ماجرا که بگذریم  مدتی است دلم برای نوشتن برای شما از این در و آن در، تنگ شده است. حالا که کار و بارم کمی آرام گرفته وقت بیشتری برای رسیدن به این صفحه دارم. مطالب خواندنی تازه ای هم در اختیار دارم که در اولین فرصت به آنها خواهم پرداخت.