یک مرخصی دو ماهه

دوستانی که به وبلاگ من لطف دارند مسلما دقت کرده اند که من تمام سعی ام این است تا دستکم هفته ای دو یا سه بار مطلب تازه ای بنویسم تا آنها دست خالی از این صفحه بیرون نروند! راستش چنان به این کار و رابطه ای که از این طریق با خوانندگانم دارم عادت کرده ام که اندیشیدن به آن یکی از مشغله های دائمی ام شده است. روز به روز هم وسواسی تر می شوم و دلم می خواهد حرفهای تازه تری بزنم و از یکنواختی بگریزم. گاهی اما کار و بار روزمره اجازه کافی نمی دهد. مثل این بار که از یک طرف عازم سفری به اسپانیا هستم (آنهم به شهرکی در ایالت باسک، به دور از کامپیوتر و اینترنت) و وقتی برگردم هم درگیر تمرینات “مصدق: تابستان، پائیز، زمستان” می شوم که تا روز اجرا (21 ماه می) ادامه خواهد یافت. این است که فکر کردم یک مرخصی دو ماهه به خودم بدهم و با این نوشته تا آخر ماه می با شما عزیزانم خداحافظی کنم، با این قول که اولا دوربین کوچک دیجیتالم را از خودم جدا نکنم تا دست خالی از سفر بازنگردم، و ثانیا به محض پایان مرخصی دو ماهه، مثل یک کارمند وظیفه شناس سر پُستم حاضر باشم! پیروز و شادکام باشید.