چنان پر شد فضای سینه از دوست…

روز و شب چنان به تدوین فیلمهائی که از مصدق دارم مشغولم که به کارهای روزمره ام نمی رسم چه رسد به کار نوشتن برای این صفحه. گاهی تا چهار صبح پشت کامپیوترم می نشینم و به تصاویر متحرک مصدق در مجلس شانزدهم، مصدق در دادگاه لاهه، مصدق در شورای امنیت سازمان ملل متحد، مصدق در فرودگاه آمستردام، فرودگاه نیویورک و… خیره می شوم و پس و پیش، و بالا و پائین، و کوتاه و بلند، و در یک لغت تدوینشان می کنم.


 



 


تا همین پنج شش سال پیش برای تدوین و کارهای فرا تدوین (پُست پروداکشن) دستکم به چهار پنج اتاق، گیرم کوچک، نیاز داشتی تا مراحل “ترکیب نوارهای صدا”، “جلوه های ویژه تصویری”، “تصحیح نور و رنگ”، “ضبط گفتار” و… را، آن هم با کمک متخصصان هر رشته، به سرانجام برسانی. هنوز باورم نمی شود که اگر به کار با تدوین دیجیتال تسلط داشته باشی تمام مراحل تدوین و فرا تدوین یک فیلم کوتاه یا بلند، داستانی یا مستند، را می توانی مثل من در یک اتاق کار کوچک با یک کامپیوتر و چند سخت افزار و نرم افزار مناسب به تنهائی انجام دهی. به راستی هر کس که برای اولین بار عبارت “انقلاب دیجیتال” را در رابطه با کار ما مطرح کرد آدم تیزبینی بود.


جدا از این، درگیر تدارک اجرای آن در مراسم بزرگداشت تولد دکتر مصدق در کلن (21 ماه مه) هستم. بازیگران، ناصر رحمانی نژاد و هومن آذرکلاه و علی کامرانی دو سه هفته دیگر از سان فرانسیسکو و پاریس و فرانکفورت به هلند می آیند تا تمرینات را شروع کنیم. حالا می بینید چگونه دکتر مصدق، بزرگمرد تاریخ معاصر وطنمان، این روزها ذهنم را به عطر خود آغشته است. به زبان حافظ اگر بگویم این بیت از او وصف حال من است: چنان پر شد فضای سینه از دوست/که فکر خویش گم شد از ضمیرم.


 


در همین زمینه و به همین قلم: “مصدق: تابستان، پائیز، زمستان