هجرت به ناکجا

استقبالی که از گزارشات تصویری من در این صفحه با عنوانهای “وسائل نقلیه در کوبا“، “مراسم حج فرقه شیطان پرستان” و “روز مردگان در مکزیک” شده است مرا بر آن داشت که آرشیو کارهای تحقیقی ام را بیشتر بکاوم تا مطالب تازه تری برایتان بیایم. اولینش مطلبی است در مورد فرقه مذهبی “مِنونیت” در کشور بولیوی در آمریکای جنوبی که همچون در گزارشات قبلی تمام تصاویری که می بینید توسط خود من از آنها گرفته شده اند.




شفق و فلق در کمپ منونیتهای بولیوی


 


فرقه مذهبی “مِنونیت” در قرن شانزدهم میلادی توسط یک کشیش بنیادگرای مسیحی که علیه انحراف و ابتذال در کلیسای کاتولیک قیام کرده بود بوجود آمد که نامش “منو سیمونز” بود و به همین دلیل فرقه اش به نام “منونیت” یعنی “منوگرایان” شهرت یافت. او ساکن منطقه ای در شمال غربی “امپراتوری پروس” بود که امروزه استانی است در شمال کشور هلند و به این دلیل هلندی به حساب می آید هرچند در زمانه او کشوری به نام هلند هنوز موجودیت نیافته بود.


            کلیسای کاتولیک همچون موارد مشابه دیگر بلافاصله این حرکت را ضد مسیحی خواند و با تمام توان به سرکوب آن پرداخت. منونیتها برای فرار از کشتار کلیسای کاتولیک گروه گروه به سمت شرق (لهستان) گریختند و برخی در شمال هلند به شکل مخفی در کلیساهای زیرزمینی به فرقه خود پایدار ماندند (هنوز چندین کلیسای زیرزمینی در شمال هلند برای مقابله با تاریخ زدائی توسط منونیتها حفظ شده اند).  


 اگر بخواهم حتی به خلاصه تاریخچه این فرقه را که چگونه از هلند به شرق اروپا و از آنجا به روسیه تزاری (در عصر کاترین کبیر) مهاجرت کردند بنویسم (که بیش از یکسال موضوع تحقیقم برای نوشتن فیلمنامه “هجرت به ناکجا” بود) وقت بسیاری از من می گیرد و شاید از حوصله شما هم خارج باشد اما همینقدر می گویم که در جنگ جهانی دوم وقتی آلمانها به روسیه شوروی تاختند منونیتها که با آنها هم نژاد بودند و از سختگیری رژیم کمونیستی در مورد اجرای شعائر مذهبی شان رضایت نداشتند در نهان با آلمانها همکاری کردند و وقتی آنها شکست خوردند به ناچار و از ترس کینه جوئی استالین همراه با شکست خوردگان از روسیه گریختند. کلیسای منونیتها در هلند که حالا قانونی شده بود فراریان را پذیرا شد و با خرید صدها هکتار زمینهای دور افتاده و نامرغوب از دولت مکزیک و چند کشور دیگر آمریکای مرکزی و جنوبی ترتیب اعزام آنها را از طریق کانادا به امریکا دادند. این دولتها پذیرفتند که شروط منونیتها را بپذیرند که عمده آنها این است:


* نرفتن به خدمت سربازی (جنگیدن خلاف مذهب “منو” است)


* به مدارس عمومی نرفتن کودکان (آنها خودشان مدرسه دارند که فقط الفبا و چهار عمل اصلی در آن تدریس می شود و فارغ التحصیل شدن از آن سه ماه بیشتر طول نمی کشد؛ الفبا برای خواندن تنها کتاب مجاز که نوشته “منو سیمونز” است و چهار عمل اصلی برای نگهداری دخل و خرج زندگی!)


 


کشیش و کتاب مقدس منو سیمونز


 


منونیتها که کشاورزانی سخت کوش و پرکارند در مدت کوتاهی دهکده های تازه شان را که خود آن را “کمپ” می نامند آباد کردند. کمپی که من در آن به تحقیق و تصویر برداری پرداختم نامش “امید تازه” بود در اعماق دور از دسترس جنگلهای بولیوی (امریکای جنوبی) که با نزدیک ترین شهر، سانتا کروز، بیش از پنج ساعت با جیپ فاصله داشت.


            آنچه در وحله اول بیش از همه توجه مرا جلب کرد نظافت بی بدیل خانه ها و لباسها و سر و وضع روستائیان منونیت بود که شکل وسواسگونه ای به خود می گرفت.



 



دختران و پسران در کمپ در تعطیلی پایان هفته (دختر بازی!)


 


دو نوجوان منونیت


 


مسئله نظافت را موقعی بدرستی درک می کنید اگر ببیند که خود بلیویائی هائی که در روستا زندگی و کار می کنند در چه کثافتی می لولند.


 


 


روستائیان بومی بولیوی


 


در فرقه منونیت هرچه که بوی مدرن بودن بدهد ممنوع است: رادیو و تلویزیون، روزنامه، برق و آلات برقی، اتوموبیل و سایر وسائل ماشینی. به این خاطر همچنان درشکه اسبی تنها وسیله نقلیه آنهاست.


 


  


منونیها دارند به کلیسایشان در کمپ می روند. هر یکشنبه با این صحنه مواجه می شوید که به نظر می رسد یک قرن عقب رفته اید!


 


اما کلیسای آنها چندین سال پیش چند “فتوا” صادر کرد که به موجب آن استفاده از تراکتور فقط برای شخم زدن آزاد است به شرطی که چرخ لاستیکی نداشته و نتواند به شکل وسیله نقلیه مورد استفاده قرار گیرد.


   


 تراکتور با چرخهای فولادی سرنیزه دار که نتواند روی جاده معمولی براند. جاده مخصوص تراکتور در کمپ که به زمین شخم خورده می ماند!


و بالاخره اینکه اخیرا استفاده از چرخ گوشت که با موتور برق کار کند هم آزاد شده به شرطی که فقط یک عدد در هر کمپ باشد و یکنفر هر از گاهی گوشت همه روستائیان را یکجا چرخ کند!