خوشترین خبر سال!

همین الساعه ایمیلی داشتم از “محفوظ” دانشجوی اندونزیائی سال گذشته ام که در “آچه” محل زندگیش در اثر آوار آب ناپدید شده بود . خبر سلامتی اش را چند روز قبل غیر مستقیم دریافت کرده بودم ولی این اولین تماس خود اوست با من و دیگر همکارانم. به جای توضیح بیشتر عین نامه اش را از انگلیسی به فارسی برایتان ترجمه می کنم:


“همین الان به جاکارتا رسیدم، پس از دو هفته در مِدان و آچه. شکر خدا معجزه شد که من و همسر و خانواده اصلی ام در میان هزاران کشته سالم ماندیم. من البته خانواده بزرگترم مادر بزرگ، عمو و دیگر نزدیکانم (حدود پنجاه نفر) را از دست داده ام که نزدیک هم در دهکده ای مجاور به مسجد بزرگ “باندا آچه” در چهار کیلومتری ساحل شمالی زندگی می کردند. پدر و مادر و همسرم همچنان در آچه هستند اما اگر اوضاع بدتر شود ناچارم آنها را هم از آنجا خارج کنم. هرچند ما همچنان به شهرمان عشق می ورزیم و هنوز امید داریم دیگر اعضای خانواده مان را پیدا کنیم. من تمام ایمیلهای شما را خواندم و از این بابت بسیار متشکرم. این باعث شده من با قدرت بیشتری با این فاجعه برخورد کنم. فاجعه ای که دیوانه ام کرد وقتی شهرمان و افراد خانواده مان را قربانی آن دیدم.


شنبه دوباره به باندا آچه برمی گردم  به این امید که در بازسازی شهرم کمک کنم.”


 


به این خبر خوش یک خبر خوش دیگر را هم اضافه کنم. در دیدار پایان هفته گذشته ام در استکهلم با اسفندیار منفردزاده از او دعوت کردم تا به “حلقه ملکوت” بپیوندد و با دوستارانش از طریق نوشتن یادداشتهایش در تماس بماند. پذیرفت و عنوانی با معنا برای وبلاگش انتخاب کرد: “بالایِ گود“. برای خواندن اولین نوشته اش می توانید روی همین عنوان کلیک کنید.


 


در همین زمینه و به همین قلم:


آوارِ آب