سه تفنگدار آموزش سینما در آمریکای لاتین!

 شاید باور نکنید که گابریل گارسیا مارکز بیش از اینکه در عرصه ادبیات فعال باشد در زمینه سینما فعالیت دارد. اشاره ام به فیلمهای بسیاری که از روی قصه ها و رمانهای او ساخته شده نیست. و نیز به فیملنامه های بسیاری که تا کنون مستقیما نوشته و به فیلم در آمده اند هم نظر ندارم. بلکه می خواهم به نکته ای بپردازم که گمان دارم بسیاری از دوستداران او از آن بی اطلاعند. مارکز نه تنها یکی از بنیانگزاران و مدیر عامل فعالترین نهاد سینمائی آمریکای لاتین یعنی “بنیاد سینمای نوین آمریکای لاتین” است بلکه بعنوان مربی فیلمنامه نویسی در بزرگترین مدارس سینمائی آن خطه به طور منظم کار می کند. اجازه شرکت در کلاسهای درس او در “مدرسه بین المللی  سینما و تلویزیون کوبا” به جایزه ای بدل شده است که سالهاست به فارغ التحصیلان ممتاز مدارس سینمائی اسپانیا و مکزیک و برزیل اهدا می شود. هم شانه و همردیف او در سینمای امریکای لاتین کم نیستند ولی دو نفر از آنها بیش از دیگران نام آورند و همسنگ مارکز در تربیت فیلمساز آگاه  و حرفه ای فعالند: یکی اهل کوباست به نام “خولیو گارسیا اسپینوزا” و دیگری اهل آرژانتین است به اسم “فرناندو بیری”. این سه تفنگدار (!) تقریبا نیم قرن پیش، در عنفوان جوانی، برای تحصیل سینما به رم (ایتالیا) رفتند و در کلاسهای “مرکز سینمای تجربی رم” شرکت کردند.


   


از راست به چپ: فرناندو بیری، خولیو گارسیا اسپینوزا، گابریل گارسیا مارکز


اسپینوزا حالا مدیر “مدرسه بین المللی سینما و تلویزیون کوبا” است و فرناندو بیری موسس و مدرس “انستیتوی فیلمسازی مستند” در سانتا فه، زادگاهش است. این هر دو که مثل مارکز در دوره کهنسالگی بیش از همیشه فعالند، سیاهه بلند بالائی از فیلم مستند و داستانی در کارنامه شان دارند.



از گارسیا مارکز حرف زدن برای دوستان ایرانی که با این شخصیت بزرگ آشنائی دیرینه دارند شاید ضرورتی نداشته باشد اما بی تردید نوشتن از دو شخصیت دیگر بویژه از فرناندو بیری، پدر سینمای معترض در قاره امریکای لاتین نمی تواند برای خوانندگان این صفحه خالی از فایده باشد.


فرناندو بیری در سال 1925 در سانتا فه (آرژانیتن) متولد شد. از آغاز جوانی به شعرسرائی پرداخت و سپس به تئاتر و سینما روی آورد. در سال 1950 به ایتالیا رفت و در مرکز سینمای تجربی رم درس خواند. پس از بازگشت به سانتا فه “انستیتوی سینمائی دانشگاه ملی لیتورال” را بینانگزاری کرد. در اواسط دهه پنجاه، بیری پروژه ای را به دست گرفت که طی آن از بچه های خیابانی شهر کوچکش و فقر و فلاکت مردم روستاهای اطرافش به شکلی مستند فیلمبرداری کرد. فیلمی که بیری با این تصاویر واقعی با عنوان “یه پول سیاه برام بنداز” ساخت جنبش هنری عظیمی را در سراسر آمریکای لاتین به راه انداخت که محصول آن دهها اثر تکاندهنده مستند و داستانی از زندگی دردناک مردم محروم کشورهای این منطقه بود.


فرناندو بیری چند سال بعد با همین نگاه به فیلم داستانی “سیل زدگان” پرداخت؛ فیلمی که با طنزی گزنده به ماجرای سیل در یکی از شهرهای شمال کشورش می پرداخت. این همان فیلمی بود که در سال 1962 جایزه جشنواره جهانی فیلم ونیز را برایش به ارمغان آورد.


وقتی “پرون” در آرژانتین به قدرت رسید فرناندو بیری به ناچار جلای وطن کرد. او پس از دو دهه دوری از وطن در سال 1985 با شرکت در سمینار “خاطره و آینده” به کشورش برگشت و با کوله باری از تجربه سینمائی به تدریس و تعلیم نسل تازه ای از فیلمسازان کشورش پرداخت. او در کنار مارکز و اسپینوزا در برپائی دو نهاد بزرگ سینمائی قاره آمریکا، “مدرسه بین المللی سینما و تلویزیون کوبا” و “بنیاد سینمای نوین آمریکای لاتین” نقش اساسی بازی کرده است.


و بالاخره تازه ترین فیلم مطرح بیری فیلمی است که در سال 1998 از روی کتاب بسیار معروف “قرن باد” نوشته کم نظیر “ادواردو گالیانو” ساخته است و تازه ترین جایزه ای که به او تعلق گرفته جایزه “گلدن گیت” است که در چهل و پنجمین جشنواره جهانی فیلم سان فرانسیسکوی کالیفرنیا به او اهدا شده است.


 


در همین زمینه و به همین قلم:


عروسک پارچه ای


چشم و گوش


مرثیه ادواردو گالیانو برای پابلو نرودا


کله پا


زندگی برای بازگوئی