پایان یک دوره

این یادداشت را در فرودگاه لس آنجس می نویسم. دو ساعتی به پرواز بازگشت به هلند وقت دارم و این را فرصتی غنیمت می دانم برای نوشتن آنچه در چند روز اخیر ذهنم را مشغول کرده است. همانطور که نوشته بودم این سفر نسبتا طولانی در درجه اول در ارتباط با دونگیهای کاری من انجام شد که خوشبختانه نتایج مثبتی هم در بر داشت. قسمت تاسف بار این نتایج مثبت، تعهداتی است که مرا از نوشتن پیگیرانه این یادداشتها برای مدت سه چهار ماه باز می دارد. واقعیت این است که به محض بازگشت به هلند باید روی دو طرح مختلف کار کنم که اگر تمام وقتم را هم برای تحقیق و نوشتنشان بگذارم باز وقت کم خواهم آورد. این است که به ناچار تا آخر تابستان به خودم مرخصی می دهم و موقتا به نوشتن این روزنوشتها خاتمه می دهم با اینکه دهها مطلب برای نوشتن در ذهن و پیش رو دارم.
در این دوره نه ماهه (از آگوست گذشته تا کنون) که به نوشتن این یادداشتها مشغول بودم با دوستان تازه ای آشنا و همقلم شده ام که تک تکشان برایم عزیزند و اگر به حساب تبعیض نگذارید، آنانکه از ایران با من تماس می گرفتند احساس شیرینی در من ایجاد می کردند که وصف کردنش در فضائی که اکنون در آنم (یعنی در فرودگاه لس آنجلس) برایم عملی نیست. دلم مى خواست چند تکه با نمک از یادداستهای امیر اسدالله علم برایتان نقل کنم که تازه خواندن سومین جلد از آنرا آغاز کرده ام و لابد تا برسم به هلند تمامش خواهم کرد. از دو مجلد قبلى دهها یادداشت برداشته ام که اگر امکان ادامه نوشتن داشتم به تفصیل بدانها می پرداختم.
بیائید این نوشته کوتاه را به عنوان پایان یک دوره از روزنوشتهایم بپذیرید. من در اولین فرصت که به گمانم در پایان تابستان امسال خواهد بود نوشتن دور تازه اى از “از دور بر آتش” را در همین صفحه آغاز خواهم کرد.
با مهر و دوستی فراوان براى تک تک شما عزیزان.
رضا علامه زاده