پیر بدم جوان شدم!

اشاره من به سن علاقمندان شرکت در کلاسهاى فیلمنامه نویسى و فیلمسازى “برداشت۷” باعث شده که برخى از دوستان به اشکال مختلف و اغلب به شیوه هاى شیرین و خلاقه مرا بنوازند. این تکه از نامه ى یک دوست نازنین نمونه خوبى از آن است: “اگر سن شصت سالگی برای گرفتن گواهینامه موتور ﴿آن هم به سبک ایزی رایدری اش﴾ بالا نباشد ، حتما چهل و هشت سالگی هم برای فیلمنامه نویسی دیر نیست. ولی همان طور که می دانید ، من بدون احتساب آن بیست و پنج سال اوَل، بیست و سه ساله هستم و واجد شرایط. به هر صورت به شما تبریک می گویم و برای این کار بسیار بزرگتان به نوبه خودم سپاسگزاری می کنم و صمیمانه دستتان را می فشارم… ایده فیلم کوتاه من آماده است ، سایت شما کی آماده می شود؟ آران.”
در پاسخ آران عزیز، یکى از معدود کسانى که اطلاعات سینمائى و نگاه نافذش به فیلم همواره مرا شگفت زده میکند، باید بگویم نه تنها دوستان ۴۸ ساله که علاقمندان ۶۰ ساله، یعنى کسانى که سن پدر من را دارند ﴿!﴾، نیز قدمشان بر روى چشم من است.


دوست دیگرى پرسیده است: “اگر شرائط سنى براى شرکت در کلاسها مطرح نیست پس چرا قبلا فقط از جوانان ۱۵ تا ۲۵ دعوت کرده بودید؟” پاسخ من به سادگى این است که میخواستم خیلى با دانشجویابم اختلاف سن نداشته باشم!
کسى هم پریروزها زنگ زد و بى آنکه خودش را معرفى کند گفت: “من یک جوان بیست و هفت ساله هستم مى خواستم بدانم اجازه دارم احوال شما را بپرسم؟!” دو کلام که بیشتر حرف زد فهمیدم همان آتش به جان گرفته عباس معروفى است که خودش این آش وبلاگ نویسى‌ را براى ما پخت!
﴿و اما در پرانتز بگویم که داریوش عزیز، “صاحب ارض ملکوت”، با کمک تازه عروسش سخت در تلاش تدارک سایت “برداشت ۷” هستند. صفحه آرائى نخستین آن را نیز آماده کرده اند اما ظاهرا چند روزى بیشتر وقت لازم دارند.﴾