از کولیها تا کوره هاى آدمسوزى

من در وبلاگ نویسى از این شاخه به آن شاخه پریدنش را خیلى دوست دارم. یکروز از فیدل کاسترو مینویسم روز دیگر از شیطان پرستان یکبار به سراغ فلامنکو میروم و بار دیگر به سراغ بست نشینان مجلس. راستى یادم باشد به کولیها خیلى وقت است سر نزده ام. شاید همین حالا بتوانم در باره شان مطلبى بنویسم.
کولیهاى ساکن هلند من را خیلى خوب میشناسند. با اسم و رسم. خط من را هم خوب میخوانند. همین چند ماه پیش بود که یکى از همکاران مستند ساز هلندیم نگران آمد سروقتم که انجمن کولیها با ادامه فیلمبرداریش مخالفت کرده و کارش نیمه تمام مانده است. با یک تلفن من و اینکه آن بابا را میشناسم قضیه فیصله پیدا کرد. کولیها از ده دوازده سال پیش که یکسرى فیلم در باره آنها براى تلویزیون هلند با عنوان “ما کولى هستیم”ساختم اعتمادشان به من جلب شد. تنها فیلمى هم که در این سالهاى غربت ساخته ام که از تلویزیون پخش نشد فیلمى بود که سه سال پیش با عنوان “ریل” ساختم. عنوان فارسى آن به رسائى عنوان انگلیبسى ﴿Trail﴾ یا هلندى ﴿Spoor﴾ فیلم نیست چرا که در این دو مورد اخیر معنائى از پیگیرى نیز در آن هست. به هر حال این فیلم چنان توسط تهیه کننده اش غیب شد که خود من هم یک کپى از آن را ندارم.


موضوع آن در مورد عکس یک دختربچه کولى است که همراه با هزاران کولى دیگر در سالهاى جنگ جهانى دوم از کمپ وستربورک در شمال هلند با قطار حمل حیوانات به کوره آدم سوزى آشویتس فرستاده شدند. فاشیستهاى حاکم بر هلند به دستور همتایان آلمانیشان کمپ وستربورک را با “ریل” به کوره آدم سوزى وصل کرده بودند و بطور مرتب براى اجاقهایشان خوراک میفرستادند. بیهوده نیست که سمبل این کمپ امروزه قطعه اى از همان ریل است که یک سرش به دیوارى سنگى ﴿بن بست﴾ وصل است و سر دیگرش به سوى آسمان کمانه کرده است. حیف که بلد نیستم عکس این اثر برجسته هنرى، که کار رالف پرینس، یکى از هنرمندان بازمانده از همین کمپ است، را در اینجا برایتان کپى کنم ﴿این خالق سایت ملکوت هم از این بابت به داد ما نمیرسد!﴾
تا چند سال پیش گمان میشد این عکس متعلق به یک دختربچه یهودى است. عکس را باید دیده باشید. عکس زبیائى است. دختربچه اى که چارقد به سر بسته و پیداست که مویش را از ته تراشیده اند بین دو لنگه تخته اى یک واگن بارى ایستاده و با نگاهى هراسان به سکوى قطار نگاه میکند. این عکس بعنوان سمبل اعزام یهودیان به کوره هاى آدمسوزى بصورت پوستر بارها اینور و آنور چاپ شده است. یهودیان حتى براى دخترک نامى یهودى و خانواده مشخصى هم دست پا کرده بودند. تا اینکه یک خبرنگار هلندى همین سه چهار سال پیش با پیگیرى اثبات میکند که این دخترک یهودى نبوده بلکه دخترکى کولى بوده است به نام “استلا”.
ماجرا این است که در زمان جنگ یک یهودى هلندى که با فیلمبردارى و مونتاژ آشنائى داشته در همین کمپ وستربورک اسیر بوده که مسئول کمپ هرگز او را به کوره هاى آدمسوزى اعزام نکرد. همانطور که میدانید فاشیستها به فیلمبردارى از جنایات خویش علاقمند بودند و در واقع همه فیلمهاى موجود از قربانیان آنها که با بولدوز به گورهاى جمعى فرو میغلتند توسط خودشان روى نوار فیلم ثبت شده است. بگذریم. این آقا از بسیارى از صحنه هاى اعزام قربانیان از کمپ وستربورک به آشویتس به دستور مسئول کمپ فیلم گرفته و همانجا مونتاژشان کرده است. خبرنگار پیگیر هلندى از طریق همین فیلمها متوجه میشود که عکس مربوطه در واقع یک کادر ﴿فریم﴾ از فیلمى بوده است که هم اکنون در آرشیو وستربورک وجود دارد. او با بررسى دقیق کادر به کادر فیلم از طریق شماره اى که روى واگن نوشته شده تاریخ دقیق اعزام زندانیان کمپ را که در دفاتر مربوطه موجود است در میاورد. بر مبناى همین اسناد در آن روز معین هیچ یهودى از کمپ وستربورک به آشویتس اعزام نشده بود بلکه تمامى سرنشینان قطار کولیهاى مقیم هلند بودند که نام “استلا” و پدر مادرش هم جزو آنهاست.
از مسافران همین قطار مرگ، برخى معجزه آسا جان به سلامت بدر بردند. یکى از آنها، لیلى فرانز، زن کولى مسنى است که در فیلم من ظاهر شده است. او آنروزها همسان و سال “استلا” بود و نه او و نه هیچ کولى دیگرى تا وقتى خبرنگار مربوطه به آنها اطمینان نداد که بیان واقعیت در مورد “استلا” خطرى براى آنها تولید نخواهد کرد لب به سخن نگشادند. جالب است بدانید که کولیها براى دهها سال از تقاضاى غرامت به خاطر کشتار وحشیانه بستگانشان سر باز میزدند. آنها میدانستند که یهودیهاى جهان تا کنون غرامتهاى سنگینى از دولت و موسسات دولتى آلمان گرفته اند اما کولیها تمام تلاششان این بود که رابطه شان را با قربابیان فاشسیم حاشا کنند چرا که هنوز هم میترسیدند بهانه دست کسى بدهند! اما پس از ماجراى “استلا” انجمن کولیها به کمک چند وکیل توانست غرامت قابل ملاحظه اى از دولت هلند بگیرد. یکى از کسانى که غرامت دریافت کرد همان “لیلى” بود. من از صحنه اى که لالا ویس، کولى جوان و مسئول انجمن کولیها در هلند، خبر موفقیت انجمن را در مورد گرفتن غرامت به او میدهد فیلم گرفته ام. وقتى “لیلى” دستش را به دور گردن “لالا” براى تشکر میاندازد تا او را ببوسد نمره آبى رنگى را که زندانبانان آشویتس روى ساعدش خالکوبى کرده بودند، جلو دوربین بیرون میافتد.