کله پا!

نام “ادواردو گالیانو”، نویسنده سرشناس اهل اروگوئه، حالا دیگر باید برای اهل مطالعه ایرانی نامی آشنا باشد. مقالات بسیاری از او تا کنون در نشریات ایرانی منتشر شده است. گالیانو هنوز هم به خاطر اثر سه گانه بی‌نظیرش “یادمان آتش” در جهان شهرت دارد. این کتاب که در سه مجلد با عنوانهای “آفرینش”، “ماسکها و چهره ها” و “قرن باد” تدوین شده، شامل حدود هزار و سیصد قطعه ادبی- تاریخی است که به گزنده ترین شکلی تاریخ تلخ مردم آمریکای لاتین را از آغاز تا سال هزار و نهصد و هشتاد و چهار، دوباره گوئی می کند. هر قطعه که هرگز به یک صفحه نمی‌رسد مثل سازی مستقل در همنوائی شگفت انگیز یک سمنفونی نوشتاری، نقشی کلیدی بازی می‌کند. زبان کتاب از شفافیت و ظرافت ویژه ای برخوردار است و ادواردو گالیانو در این کتاب هزار و سیصد بار تسلطش را به جادوی کلمه اثبات کرده است.
حالا با این مقدمه لابد فکر مىکنید مىخواهم صفحاتی از این کتاب را برایتان ترجمه کنم. ولی نه. من قبلا به مناسبتهای مختلف قطعاتی از این سه مجلد را که به “سالوادور آینده”، “پابلو نرودا” و “چه گوارا” مربوط می شد ترجمه کرده و اینجا و آنجا به چاپ سپرده ام. حالا اما می خواهم از کتاب اخیرتر او که با عنوان جالب “کله پا” منتشر شده نامی ببرم. عنوان فرعی کتاب “مدرسه دنیای وارونه” است و فهرست مطالب کتاب به روشنی طنز نهفته در لابلای سطور را نشان می دهد. بیائید با هم نگاهی به برخی از سرتیترها بیاندازیم: “برنامه درسی: یادگیری از طریق ارائه مثال؛ کورس ابتدائی بی‌عدالتی؛ کورس ابتدائی نژادپرستی و مردسالاری؛ آموزش وحشت؛ صنعت وحشت؛ درسهای جامعه مصرفی؛ کورس فشرده عدم ارتباطات؛ حق جنون و ..!


این کتاب هم همچون “یادمان آتش” مجموعه ای از قطعات کوتاه است که تاریخ و افسانه و خیال و واقعیت را به هم پیوند زده تا واقعیتی تازه بیافریند. با ترجمه لطیفه مانندی از کتاب “کله پا” این نوشته را به پایان می برم. عنوان قطعه “آرزو” است:
مردی چراغ جادوی علاالدین را که گوشه ای افتاده بود یافت و چون آدم کتاب خوانی بود آنرا شناخت و به آن دست کشید. جن ظاهر شد، سلامی کرد و پیشنهادش را طرح کرد.
– من در خدمت شما هستم. یک آرزو بکنین تا برآورده کنم. میشه آرزوی بزرگی باشه اما فقط باید یک آرزو باشه.
مرد که فرزند خلفی بود تقاضا کرد:
– آرزو دارم مادر مرده ام را زنده کنی.
جن ابرو در هم کشید:
– متاسفم، این کار ناممکنه. یک آرزوی دیگه بکنین.
مرد که انسان خوبی بود تقاضا کرد:
– آرزو دارم که دنیا دنیای پول نباشه و مردم کشته نشن.
جن بی آنکه مکث کند پرسید:
– ببین، گفتی اسم مادرت چی بود؟!!
بعدالاتحریر!
راستى چرا خاطره شخصىام از گالیانو را همینجا برایتان بازگو نکنم؟ چند سال پیش ساعاتى را با ادواردو گالیانو که براى شرکت در “جشنواره سینما و ادبیات آمریکاى لاتین” به رتردام آمده بود گذراندم. او به همان شیرینى نوشته‌هایش خاطره‌اى از خمینى برایم گفت که شتیدنى است. گفت کاردینال، وزیر فرهنگ دولت انقلابى نیکاراگوا، اولین مقام نیکاراگوئه بود که پس از انقلاب اسلامى از ایران دیدار کرد. این خاطره را گالیانو از خود کاردینال شنیده بود. کاردینال وقتی طیق برنامه به دیدار خمینى مىرود، او کادوئى به رسم یادگار به کاردینال مىدهد که کاردینال آنرا وقتى به وطنش برمىگردد باز مىکند. کاردینال براى گالیانو تعریف کرده بود که فکر مىکرد کادو خمینى محصولى از صنایع دستى ایران و یا سمبلى از شهداى انقلاب و یا دستکم نسخه‌اى قدیمى از قرآن باشد. ولى هیچکدام نیود. کادو خمینى براى انقلابیون نیکاراگوئه تصویرى بود قاب کرده از چهره عبوس خودش!