دلدارى

مصیبت عظیم تر از آن است که بتوان با آن کنار آمد. نه چشم آمار را باور دارد و نه مغز آنرا مىپذیرد. مرگ نا منتظره مسافران یک سوارى که در دره‌اى سرنگون شده است که نیست تا آدم پلکهایش را هم بگذارد و ریزش ولرم اشک را روى گونه‌اش حس کند. از این گونه مصیبتها آبشارها خشک مىشوند، موجها یخ مىزنند و آدمهائى مثل من پاى صفحه تلویزیون وامىروند بىآنکه هرگز فرق ۱۵ هزار نفر را با ۲۵ هزار نفر درک کنند. ارقام عظیم تر از باور چشم و پذیرش مغزند.
من اما براى اینکه خودم را دلدارى بدهم با خودم گفتم با اینکه بشر سالیان سال است راه مقابله با اینگونه بلایاى طبیعى را کشف کرده ولى مائیم که به کارش نمىبریم، با اینکه نه پتو نه دارو و نه خون براى این روزهاىمصیبت بار آماده کرده‌ایم، با اینکه حتى قادر نیستیم سرپناهى موقت از چادر براى هزاران هزار مجروح و مصیبت زده فراهم آوریم، اما خوشحالم که میلیونها دلار از این سو و آنسوى جهان به حساب حکومتگرانمان سرازیر است تا پس از کسر مبالغ شرعیه، اگر چیز دندانگیرى باقى ماند، دست بالا بزنند و مساجد و حسینیه‌هاى تازه‌اى در بم بسازند و بر بلندترین گنبد آنان بلندگوئى به وسعت طاقت بىانتهاى مردم وطنم نصب کنند.